وارثان عاشورا
از کتاب " وارثان عاشورا "
......... بسم اللّه الرحمن الرحيم
السلام عليك يا ابا عبد الله و على الارواح التي حلت بفنائك
فاسئل الله الذى اكرم مقامك و اكرمني بك ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرة و ان يجعل لى قدم صدق معكم في الدنيا و الآخرة.
تقاضى علي و فاطمة الى رسول الله فى الخدمة، فقضى على فاطمة بخدمة ما دون الباب و قضى على علي ما خلفه فقالت فاطمة عليها سلام الله : “ فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باكفائى رسولاللّه صلاللّه تحمل رقاب الرجال “.
و روى ان النبى قال لها اى شىء خير للمراة قالت ان لاترى رجلا و لا يراها رجل.
امروز ناموس خدا و حرم رسول خدا را از ميان خار و خاشاك بيابان مىگرفتند و سيلى مىزدند و تازيانه مىزدند و به اسارت مىبردند و خمار و ستر از سر و روى آنها بر مىداشتند. اما فاطمهعليهاالسلام مىگويد: هيچكس جز خدا نمىداند كه چه سرورى در دل من نشست از اينكه رسول خداصلى الله وعليه وآله تحمل گردنهاى كشيده را از من كفايت نمود. آنها سرمىكشيدند و حتى پيشنهاد خريد اسيران را مىدادند و يا آنها كه سر مىكشيدند تا كنجكاوى و يا شهواتشان را آرام كنند. فاطمةعليهاالسلام مىگويد: بهترين چيز براى زن اين است كه مردى او را نبيند و او مردى را نبيند.
در روابط زن و مرد مسأله اين نيست كه شهر مردان و زنان و يا ديوار براى مرغها و خروسها و يا پاكتهاى سياه براى مرغهاى عريان فراهم كنيم. مسأله اين است كه رابطهى آدمها با يكديگر با چه حدودى همراه باشد و با چه هدف و معيارى برنامهريزى شود.
احساس من اين است كه با تفكيك زن و مرد در اصل سؤال، ديوار كشيدن ميان انسان را آغاز كردهايم، در حالى كه اين هر دو انسان هستند و با تفاوت در تقدير، تساوى در تركيب و نسبتها را دارند و اساس سعى را دارند. نسبت باز دهى با سرمايه و نسبت اين هر دو با نيت را.
در حالى كه فاطمهعليهاالسلام اين بيان را دارد، مىبينيم كه چگونه به ميدان مىآيد و چگونه علىعليهالسلام را از دست مردان بيرون مىكشد و تا شمشير، غلاف شمشير و ضربهى بازو را شدت نمىدهند، على را رها نمىكند. سيلى مىخورد و رها نمىكند و در همين امروز هم اين زينب است كه بار رسالت را به دوش گرفته و به اسارت رفته است.
بازتر بگويم، در واقع زن با زن و مرد با مرد و زن با مرد مىتواند مقايسه بشود و تفاوتها و اختلافهاى آنها مىتواند تحليل بشود. هيچگاه دو نفر زن، از ظاهر و خطوط انگشتان گرفته تا احساس و تفكر و انديشه در يك سطح نيستند. همين طور دو نفر مرد با يكديگر برابر نيستند. ما اين دو مورد از واقعيت را چگونه تحليل مىكنيم؟ آيا اختلافها را دليل امتياز و ارزش مىدانيم؟ و اگر مىدانيم بر احساس چه حكمت يا چه ظلمى آنرا توجيه مىنماييم و پاسخ مىدهيم؟
هر تحليلى كه براى اختلاف زن با زن و مرد با مرد در نظر مىگيريم همان تحليل در مورد زن و مرد هم كاربرد دارد. پس اين ما هستيم كه با سؤالهاى معنا دار به دنبال شهر مردان و شهر زنان راه مىافتيم و طرحهاى درمانى را و طرحهاى اتوبوسرانى را و طرحهاى تفكيك در مدارس و دانشگاهها و يا در حرم و كارگاهها را زير سؤال مىبريم.
در حالى كه مردها با مردها برابر نيستند و در بسيارى از موارد از يكديگر تفكيك مىشوند و زنها با زنها برابر نيستند و در مراحل گوناگون طرح طبيعى تفكيك را دارند.
اما در مورد زنها كه با مردها برابر نيستند، از اول سؤالها و جوابها جبهه مىگيرند و رنگ و آب بر مىدارند، كه اگر زنها و مردها برابر هستند پس بايد آميزش و اختلاط داشته باشند. پس بايد زنها هم حكومت كنند. پس بايد كه چهها و چهها كنند و از افراط و تجاوز پس از تفريط و كوتاهى ستم ببينند.
مناسبتر است كه واقعيت تفاوت و ارزش نعمتها و امتياز تفاوتها را تحليل كنيم. در اين مرحله دادهها و بازدهىها ملاك نيستند. نسبت اين دو با يكديگر ملاك ارزش و پاداش و مجازات است. نعمتها مسئوليت زاست و مسؤليتها بر اساس دارايىها و توانايىهاست.
اين يك مسأله، مسألهى دوم حدود و تكاليف زن و مرد و مرد و مرد و زن و زن است. اين تكاليف مىتواند استبدادى و يا عرفى و يا طبيعى و يا بر اساس قدر و اندازهها باشد كه قدر، حد را سازد و حدود، حقوق را مشخص مىنماياند. اگر ملاك اين قدر و حد و حق الهى بود، ديگر تعارضى با جريانهاى طبيعى و مزاحمتى براى عادتها و عرفهاى ديگر نخواهد بود. همانطور كه اساسى براى رأى و سليقههاى مستبدانه نيست.
مسألهى سوم در مورد جريان تاريخى زن و تجاوزهاى گوناگون ملتهاى گوناگون است كه هر كدام از منظر و با حساب و كتابى و يا بدون حساب و آزاد به اين مسأله پرداختهاند و هركدام به منافع و مقاصد خود روى آوردهاند.
فاطمهعليهاالسلام در حوزهى حدود و عرفها و عادتها مىگويد كه من تحمل نگاههاى دريده وگردنهاى كشيده و كنجكاوىهاى معنا دار را ندارم و جز خدا نمىداند كه چقدر از قضاوت رسول خدا در مورد تقسيم كار من و على خوشحالم كه مرا در خانه و على را در بيرون عهدهدار قرار داد.
آيا مىتوان بر فاطمهعليهاالسلام خرده گرفت كه چرا از نگاههاى كنجكاو و گردنهاى كشيده گريزانى؟ و آيا مىتوان بر مردها فشار آورد كه كنجكاو نباشند و دست از طلب بدارند؟ يا بايد در چنين شرايطى به ضرورتها روى آورد و به مقدار ضرورت رفت و آمد داشت، حتى اگر با سر برهنه به اسارت ببرند و يا عزت خدا را با تازيانه و غلاف شمشير بشكنند و صورتش را كبود نمايند...
در هر حال اين نگاه فاطمهعليهاالسلام و وحى است كه از خلقت و تفاوتها و تبعيضها به نسبتها و به سعى، ارزش مىدهند و از تكاليف و حدود، اقدار و اندازهها، وحى و حكم خدا را مىپذيرند و از تاريخ ظلم و ستم، بدون توجه به شكلها و روشهاى گوناگون آن بر تمامى آن مىشورند و هيچ ظلمى را بر نمىتابند.
تو امشب به اين نكته روى بياور كه چگونه فرزندان فاطمهعليهاالسلام آوارهى بيابان هستند و از دست و ساعد خويش براى خود ستر و پوشش مىسازند و از نگاههاى كنجكاو بردهداران به عمهى خود زينب پناه مىبرند و با اين همه ظلم يك لحظه از ولى فاصله نمىگيرند و از او دست بر نمىدارند، كه يافتهاند حاكمى جز حسينعليهالسلام با اين معيارها و ملاكها نيست كه؛ “ما الامام الا الحاكم بالكتاب القائم بالقسط الدائن بدين الحق الحابس نفسه على ذات الله”.
عوامل احياء؛ حبس و وقف
به مسألهى حبس بر مىگردم. ادامهى معرفت و ذكر و زيارت و تجمع به اين يكسره شدن و آزاد گشتن و محصور ماندن مىانجامد.
مگر نه اينكه ما در دنيا و به خاطر سگها و شغالها گرو رفتهايم و خود را باختهايم و هيچ هم بدست نياوردهايم؟! حالا اگر در راه خدا و به خاطر ولى و در راه انتظار حكومت آنها، گرفتار شديم. آيا اين همه صحبت دارد كه منت بگذاريم كه در انتظار شما به سؤال و گدايى افتادهايم و به خاطر شما از همه جا رانده شدهايم؟
خداى رحمت كند آن شيعه پاك باخته را كه در برابر قاضى ابن ابى ليلا كه شهادتش را به جرم جعفرى بودن رد كرده بود و اشكهاى جارى را بر گونهاش ديده بود و از او پرسيده بود، با تمامى خجلتش توضيح مىداد، كه تو مرا به كسى منسوب مىكنى كه شايد مرا نپذيرد. و خدا بر ما ببخشايد كه منت مىگذاريم و رخصت مىدهيم كه اولياء خدا در جوار ما باشند و در حريم ما دمى بگذرانند.
راستى اين از آن داستانهايى است كه علىعليهالسلام را مىخنداند كه چگونه بر صاحبان نعمت خويش منت مىگذاريم و سر، فراز مىداريم. در برابر همين سرفرازى است كه حضرت با كنيه صدا مىزند كه؛ “يا ابا عبدالحميد ! أترى من حبس نفسه على الله ألا يجعل الله له مخرجاً...”؛ آيا گمان مىكنى آنكه خود را فقط در راه خدا و براى خدا نگهداشت و تنها براى او بود، خدا براى او راهى در بنبست نمىگذارد و به او راه نمىدهد؟ اين سورهى طلاق است كه در آيههاى 2 و 3 مىفرمايد؛ “من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى قدراً”.
اطاعت خدا راهى در بن بستهاست. هركس خدا را اطاعت كند، خدا برايش گشايش مىگذارد و از جايى كه گمان نمىكند به او رزق مىدهد و روزى مىرساند. هركس بر خدا تكيه كند و بر او واگذارد، خداوند او را كفايت مىكند. به راستى خدا به خواست و كار خود راه مىيابد و مىرسد. خداوند براى هر چيزى اندازهاى گذاشته و اين قدر و اندازه حد و مرزها را مىسازد و حق و باطل را مشخص مىكند كه حقوق بر اساس حدود و حدود بر اساس قدرها و اندازها استوار است.
در اين آيات با تاكيد و توضيح، اين نكته را مىفهماند كه بنبستها و گرفتارىها از بىتوجهى به اطاعت و حقوق و حدود و اندازهها برخاسته و گرنه با حبس بر طاعت و حبس بر او كه تنها تكيه گاه است، بن بست باقى نمىماند و ضعف و ذلتى فراگير نمىشود كه با اطاعت، رزق مستمر، آنهم از جايى كه حساب نمىكنى فراهم مىشود و سرّ اين غافلگيرى در رزق در همين نكته است كه با توكل سازگارتر است. اگر من از پدر و دستهايم و يا آنجايى كه حسابش را مىكنم بهرهاى بگيرم، ناچار در گرفتارى به آن بت و آن وسيله روى مىآورم و وابسته مىشوم. آنجا كه بدون پيش بينى بهره مىگيرم، حضور حق را بهتر احساس مىنمايم و از بتها راحتتر فاصله مىگيرم.
ما كه يك عمر خود را محبوس و زنجيرى ديگران كردهايم و يك عمر در بن بست ماندهايم و به دور و تكرار اسير شدهايم، نمىناليم. اما همين كه براى ولايت و امر اولياء خدا قدمى بر مىداريم، فرياد مىزنيم كه انتظار امر شما ما را به گدايى كشانده و اين است كه با كرامت جواب مىشنويم ؛ امكان ندارد كسى به اطاعت روى بياورد و خود را حبس بر امر خدا بنمايد و فقط براى او گام بردارد و خدا او را رها سازد و بن بست او را نشكافد و راه گشايشى برايش نگذارد.
“من يتق الله يجعل له مخرجا”؛ اطاعت با گشايش و بنبست همراه است .
اگر ما با معرفت و ذكر و لقاء و زيارت و تجمع و ارتباطها به اين مرحله رسيديم كه تمامى عمر و تمامى قدرت و ثروت و نعمتها را براى احياى امر و زنده ساختن حكم و حكومت اهلبيت بگذاريم، امكان ندارد كه در بن بست اسير شويم و در ذلت بنشينيم، كه اين راهها همراه ماست؛
- عمل به تكليف،
- موضعگيرى مناسب در هر موقعيت،
- ظرفيت و تحمل،
- ظرافت و ريزه كارىها،
- دستيابى به امكانات حساب نشده و پيش بينى نشده،
- امداد فرشتهها،
- امداد مؤمنين،
اينها و جز اينها مخرج و گشايشى است كه بنبستها را بر مىدارد و به راه مىرساند.
گاهى مىخواهيم كه به نتيجه برسيم و مىكوشيم و با هجوم موانع مىمانيم و يا با عصيان و ادبار و چشم پوشىها تنها مىشويم و گاهى مىخواهيم كه زمينهى انتخاب و امكان خوب شدن را فراهم نماييم و اسير نتيجه و اقبال و ادبار نمىشويم. در اين مرحله حتى اگر يك نفر همراه نيابيم و تنها و تنها بمانيم، ولى حجتها را روشن كرده باشيم و بينات را به دستها داده باشيم، كار خود را كردهايم كه “ان عليك الا البلاغ”.
شايد اين نگاه خيلى سنگين و اين توجه خيلى سخت باشد. ولى جز همين مطلوب نيست كه دو راه مشخص شود و آدمى امكان انتخاب بيابد و به شكر و كفر راه بيابد، كه؛ “انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا” و “هديناه النجدين”.
“من يتق الله يجعل له مخرجا”، همين نكته را تأييد مىكند كه انتظار نتيجه را نداشته باشى. مأموريت خود را انجام بده، و امر خدا را اطاعت كن. منتظر اطاعت و همراهى آنها نباش، كه؛ “لست عليهم بوكيل”، و “لست عليهم بمصيطر”.
اين نكته آدمى را از شرك وصال نتايج و سرور حاصل از دستيابى، خلاص مىكند و اخلاص در عمل را حتى بدون نتيجه و بدون پذيرش فراهم مىسازد چون در واقع نتيجهى عمل تو و اقدام تو همين بصيرت و آگاهى آنهاست، “ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حىّ عن بينة”، تا با روشنى به هلاك و يا حيات دست بيابند، بيش از اين توقع داشتن رنج آور و بنبست آفرين است كه از حوزهى امر حق و اطاعت او بيرون است.
- موقعيتهاى خوب و مناسب چه بسا در اختيار ما نباشد و چه بسا با وجود فرصتها و موقعيتها محروم و بى بهره بمانيم. پس آنچه كه ما را از بنبست موقعيتهاى مطلوب و دست نيافتنى بيرون مىآورد، موضعگيرى مناسب در هر موقعيت است. چه در موقعيت فقر يا غنا و تنهايى يا جمعيت و اقبال يا ادبار و سلامت يا مرض و انس يا وحشت، خلاصه در هر موقعيت، مهم طرز برخورد و موضعگيرى توست. مىتوان در فقر به ذلت و خود فروشى و دين فروشى رسيد و مىتوان از فقر درس حركت و انگيزهى اقدام بدست آورد. مىتوان از ترس و وحشت به انقياد و اطاعت و يا شناخت نقطههاى ضعف دشمن و جبران نقطه ضعفهاى خويش رسيد. مىتوان از ترس، امن را بدست آورد. همانطور كه مىتوان از گرسنگى طعام را بيرون آورد، كه؛ “اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف”،
همين نكته را مىرساند، چون “اطعمهم جوعهم و آمن خوفهم”، نيامده است.
كسانى كه در انتظار فرصتها و به دنبال شكار فرصتها هستند، چه بسا به ذلت و يأس راه بيابد. اما كسانى كه به موضعگيرى مناسب فكر مىكند هميشه سرشار و بهرهمند هستند چون ناتمام و ابتر آنهايى هستند كه موضعگيرى مناسب را نياموختهاند، هر چند كه موقعيتهاى مطلوب را يافته باشند.
- توقع پذيرش، توقع نتيجه، توقع اقبال و اقدام، تحمل تو را مىربايد و گنجايش و ظرفيت تو را مىگيرد و اين ناتوانى بن بست سنگين و يأس آورى است. آدمهاى بى ظرفيت، حتى از امكانات موجود محروم مى شوند و راه دستيابى به موقعيت مطلوب را فراموش مىنمايند. پس آنچه كه باعث فراغت و رفعت ذكر و سبك شدن وِزر و وسعت صدر مىشود، مىتواند باعث بهره مندى و استقامت و تحمل بيشتر باشد و مىتواند با تحمل چند ساعت رنج و چند روز فقر تو را به پيروزى و راهيابى به منطقهى امن و وسعت مطلوب برساند. گاهى آدمى به خاطر چند ساعت گرسنگى از هدف دست شسته و يا به خاطر يك ذلت در برخورد از عزت هميشه فاصله گرفته است. آدمى تا در بحران است و از داخل نگاه مىكند، خيال مىكند كه راهى نيست و امكانى نيست. ولى آنجا كه پس از نجات و يا از بالا به مسأله نگاه مىكند، مىبيند با دو ساعت تحمل، دو روز گرسنگى، به فرصتهاى مطلوب راه مىيافت و رنج و محروميت به پايان مىرسيد.
- آدمى با شتاب، با توقع زياد، با تحمل ناچيز، ظرفيتش و در نتيجه ظرافتش را از دست مىدهد و چه بسا از راههاى موجود غافل مىشود و در بن بست مىماند. آنجا كه گنجشك طمعكار و يا زنبور كنجكاو از سوراخ پنجره داخل مىشود و سپس راه را گم مىكند، اگر با شور بسيار، شعور تكرار نكردن باشد، راه را مىيابد و مىتواند بن بستها را بشكند.
بگذار اگر چه شب ماتم حسينعليهالسلام است اين ظرافتها را بازگو كنيم كه شايد راهى بيابيم و كارى بكنيم.
مادر من كه رحمت خدا بر او باد چهل ساله مرد و يك چهارم بيشتر از همين عمر كوتاهش با مريضى سنگين و دستهاى ناتوان و بدون احساس سپرى شد، تا آنجا كه بايد غذايش را در دهانش مىگذاشتيم و لباسش را بر او مىپوشانديم و اين همه ناتوانى از كسى و براى كسى بود كه هفتاد كيلو بار را به راحتى بر مىداشت و ما را كه شيطان هم بوديم مثل جوجهاى مىفشرد...
در اواخر عمر پيش من آمده بود و با خواهرم كه در عقد بود، همه در يك منزل كوچك زندگى مىگذارنديم. شبها كه به خانه مىآمدم، همه در اطاق مادر بوديم و پس از انجام كارهاى مادر به اطاق خودم مىرفتم.
گاهى مىديدم چراغ اطاق من روشن است مىفهميدم كه مشكلى پيش آمده و درگيرى رخ داده است. به طور طبيعى همسرم پيش مىآمد و من اگر حتى مدت كمى تنها مىشدم، ديگر نمىتوانستم از پيشبينى و بدبينى مادرم فرارى داشته باشم. پس همسرم را با كتابهايم به اطاق خود مىفرستادم و خودم به اطاق مادر مىرفتم و هنوز نيامده سيل دشنام و نقل و حكايت بود كه مىباريد...
من مىشنيدم و با خنده مىگفتم بيا تا كارى بكنيم و كسى را كه مىخواهى برايم بياورى و مىگفتم: مادر! از دختر خودت چقدر جواب مناسب مىبينى كه از دختر مردم انتظار دارى؟ هر چه مىخواهى به عهدهى من و آن چه كه مىگويى براى من.
بر فرض خواسته كه با خواهرم كارها را با هم شروع كنند اشتباه كرده، غلط كرده؛ همهى كارها را خودم انجام مىدهم...
غذايش را برايش مىساختم و در دهانش مىگذاشتم و با قلقلك و خنده فحشهايش را مىشستم و به خواب و خوابگاهش مىرساندم.
وقتى كه به اطاق خودم مىآمدم، با محبت و گرمى با همسرم روبرو مىشدم و غذا و كار بچهها را دنبال مىكردم، گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است.
همسرم مىخواست ببيند چه خبر شده و مادرم چهها گفته و چهها كرده، وقتى در حالت من چيزى نمىديد. مىپرسيد، آيا مادر چيزى نگفته و من به بيراهه مىزدم كه، از فلان لباس و فلان وعده و فلان كار و عاقبت همسرم زبان باز مىكرد و حكايت را مىگفت، كه من به خواهر چه گفتم و مادر چگونه شوريد كه مىخواهى حكومت كنى و دستور بدهى و رگبار ناسزا و فحشهاى بى شمار.
وقتى حرفهايش را مىزد، مىگفتم چه لزومى داشت كه تو پيشنهاد بدهى. مىتوانى خودت كارى را انجام بده، نمىتوانى بگذار، هر چه باشد از اين درگيرىها بهتر است. مىبينى كه او با اين همه مريضى و ناتوانى دم فرو بسته و تو اينگونه با حساسيت آنها بازى كردهاى.
از اين حكايت با درازى سخن گفتم تا مشخص شود كه بنبستهاى ما به خاطر بىتوجهى به ريزه كارىها و ظرافتهاست. اگر من از تعدد اطاقها سؤال نمىكردم و اگر به اطاق خودم پا مىگذاشتم، حرفهاى مادرم بى جواب مىماند، و اگر پس از آن همه وقت و آن همه زمزمه با اخم و تخم به اطاق خودم مىآمدم و به همسرم ناسزا مىگفتم و يا توقع سركوب و دست بوسى داشتم با استقامت و برخورد او روبرو مىشدم. همين ريزه كارىها است كه مادر را آرام و همسرم را فارغ مىساخت و صبح با سلام و عليك و محبت و بوسهاى دل مادر و سركشى خواهر را مهار مىساخت.
قصهى دوم در رابطه با جمعى از دوستان بود كه مىخواستند به قلهى كركس نطنز صعود كنند. آنها وسايل غذا آورده بودند و مىخواستند در ضمن رفت و آمد گفت وگوهايى داشته باشيم. در اين ميان دوستى بود كه با شوخى و خرابكارى مىخواست از رفت و آمد به قله جلوگير باشد. در برابر خرابكارى او آن دوستان آشفتند و تهديد كردند كه اگر راست مىگويى بالاى كوه بيا تا ببينى چه مىشود و راه افتادند و با خشونت از من پرسيدند كه چه مىكنم؟...
من از كنار نهرى مىآمدم و زمين خورده بودم و شلوارم گل آلود بود، با خنده گفتم ؛ تنبانم را مىشويم و آنها همه خنديدند كه در چه وضعى افتادهام .
با نرمى آنها و در فرصتى كه براى خشك شدن لباسهايم لازم بود پرسيدم كه تو با اين تهديد و خشونت مىخواستى خودت را راحت كنى و يا آن دوست را ادب نمايى؟
جواب اين بود كه بايد ادب مىشد! گفتم: پس تحمل مىكردى و به بالاى كوه مىآوردى و آنجا كار خودت را انجام مىدادى و خرابكارىهايش را پاسخ مىدادى.
آنها در بند افتاده بودند چون از ضعف و ناتوانى برخورد كرده بودند و با پذيرش ضعف خود به محبت و عذر خواهى رسيدند و مشكل فيصله يافت. در حالى كه اگر من موضع مىگرفتم و بر يك طرف مىشوريدم، خامى بود و اگر در هنگام تهديد و هجوم و قهر آنها بىاعتنايى مىكردم، بريده بودم. با توجه به مشكل گل آلودگى و فرصت پيش آمده و با توجه به ضعف تهديد كه از بىظرفيتى آنها بود، نه از روى قدرت و به خاطر تأديب آن دوست زمينهى انس و برخورد مناسب فراهم گرديد.
بن بستها از شتابها و بى ظرفيتى مايه مىگيرد. توجه به ريزهكارىها و ظرافت برخوردها بن بستها را به گشايش مىرساند.
- گاهى در راه مىمانيم، چون امكان را براى تمامى راه كافى نمىدانيم. چند ليتر بنزين داريم كه براى مقصد كافى نيست، پس در جا مىسوزيم و رنج مىبريم در حالى كه اگر برويم شايد به امكانى برسيم و به منبعى دست بيابيم كه از اينجا ماندن و در جا سوختن، بدست نيايد. اينگونه به گشايش و فتوحات نزديكتر است.
اگر كار تو با هدف و هماهنگ با نظام هستى باشد همين هماهنگى با حق و نظام تو را از بن بست مىرهاند و از ملك و ملكوت و ملك براى تو امداد فراهم مىسازد. همانطور كه كار ناهماهنگ با هدف و با نظام و با زمانمندى هستى، هر چند كه معارضى نداشته باشد، خود به خود مىشكند. همانطور كه سرماى روسيه و بارانهاى مزاحم و طوفانهاى شن، گردنكشها را ذليل ساخت.
- خداوند در برابر تظاهر زنهاى رسولصلى الله وعليه وآله با قدرت طلبان مدينه و پشتيبانى آنها از اينها و دادن اطلاعات به آنها و كار شكنىهاى مستمر مىفرمايد؛ “ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكة بعد ذلك ظهير”؛ اگر به سوى خدا باز گرديد، اين ضرورى است. چون دلهاى شما از دست رفته و اگر شما بر او بشوريد و دشمنان او را پشتيبانى كنيد، پس خدا سرپرست اوست و صالح و صادق از مؤمنين دوستدار او هستند و پس از اينها فرشتهها پشتيبان هستند و در هر حال با آنها كه روى آوردهاند و در جهت هستند، مىتوان با پشت كردهها و روى بر تافتهها، مبارزه كرد و در اين مبارزه خدا و همراهان و فرشتهها كمك كار هستند و همين همراهى بن بستها را مىشكند و راهها را باز مىكند.
آنها كه با تحليلهاى برخاسته از نظم نوين جهانى و بر مدار قطب قدرت غرب، همه چيز را در بن بست مىگذارند تا راه غرب را باز كنند، هنوز نمىدانند كه امروز روز جزميت در حوزهى علوم طبيعى به سر آمده، تا چه رسد جزميت در حوزهى علوم انسانى و سياسى. امروز بايد احتمالها را در نظر گرفت. و حتى نامحتملها را به حساب آورد.
امروز همراه تركيبهاى تازه و تازهتر در محورهاى قدرت، و امروز با جمع و تفريقهاى مستمر در روابط كشورها و ملتها و دولتها و امروز با جابه جايى مداوم منافع در ميان قدرتهاى صنعتى، و امروز با تأثير گفتوگو و محاوره و تبليغات بر ذهنيتهاى ملى و جهانى، نمىتوان به پيش بينى و پيشامدهاى محتوم دل بسته و تحليل داد، كه بايد براى هر پيش آمد برنامهاى داشت كه رسولصلى الله وعليه وآله مىفرمود: من نمىدانم براى من و شما چه پيش مىآيد ولى مىدانم در هر پيش آمد چه بايد بكنم؛ “ما أدرى ما يفعل بى و لا بكم ان أتبع الا ما يوحى الي”.
آنها كه در كنار اين متغيرهاى مستمر و پيشامدهاى غير معلوم، اصول مشخص دارند مردد نمىمانند و حتى پيشبينى نمىشوند، كه هدف و نظام و هماهنگىها و همراهان هم ضربه مىزنند و هم پشتيبانى مىكند و از بن بست مىرهاند.
کتاب وارثان عاشورا اثر استاد علی صفایی حائری(ره)عین.صاد را از اینجا دانلود نمائید.