وارثان عاشورا اثر استادعلی صفایی حائری عین.صاد از کتاب " وارثان عاشورا "

......... بسم اللّه الرحمن الرحيم

 السلام عليك يا ابا عبد الله و على الارواح التي حلت بفنائك

 فاسئل الله الذى اكرم مقامك و اكرمني بك ان يجعلنى معكم فى الدنيا و الآخرة و ان يجعل لى قدم صدق معكم في الدنيا و الآخرة.

 تقاضى علي و فاطمة الى رسول الله فى الخدمة، فقضى على فاطمة بخدمة ما دون الباب و قضى على علي ما خلفه فقالت فاطمة عليها سلام الله : فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باكفائى رسول‏اللّه صل‏اللّه تحمل رقاب الرجال .

و روى ان النبى قال لها اى شى‏ء خير للمراة قالت ان لاترى رجلا و لا يراها رجل.

امروز ناموس خدا و حرم رسول خدا را از ميان خار و خاشاك بيابان مى‏گرفتند و سيلى مى‏زدند و تازيانه مى‏زدند و به اسارت مى‏بردند و خمار و ستر از سر و روى آن‏ها بر مى‏داشتند. اما فاطمه‏عليهاالسلام مى‏گويد: هيچكس جز خدا نمى‏داند كه چه سرورى در دل من نشست از اين‏كه رسول خداصلى الله وعليه وآله تحمل گردن‏هاى كشيده را از من كفايت نمود. آن‏ها سرمى‏كشيدند و حتى پيشنهاد خريد اسيران را مى‏دادند و يا آن‏ها كه سر مى‏كشيدند تا كنجكاوى و يا شهواتشان را آرام كنند. فاطمةعليهاالسلام مى‏گويد: بهترين چيز براى زن اين است كه مردى او را نبيند و او مردى را نبيند.

 در روابط زن و مرد مسأله اين نيست كه شهر مردان و زنان و يا ديوار براى مرغ‏ها و خروس‏ها و يا پاكت‏هاى سياه براى مرغ‏هاى عريان فراهم كنيم. مسأله اين است كه رابطه‏ى آدم‏ها با يكديگر با چه حدودى همراه باشد و با چه هدف و معيارى برنامه‏ريزى شود.

 احساس من اين است كه با تفكيك زن و مرد در اصل سؤال، ديوار كشيدن ميان انسان را آغاز كرده‏ايم، در حالى كه اين هر دو انسان هستند و با تفاوت در تقدير، تساوى در تركيب و نسبت‏ها را دارند و اساس سعى را دارند. نسبت باز دهى با سرمايه و نسبت اين هر دو با نيت را.

 در حالى كه فاطمه‏عليهاالسلام اين بيان را دارد، مى‏بينيم كه چگونه به ميدان مى‏آيد و چگونه على‏عليه‏السلام را از دست مردان بيرون مى‏كشد و تا شمشير، غلاف شمشير و ضربه‏ى بازو را شدت نمى‏دهند، على را رها نمى‏كند. سيلى مى‏خورد و رها نمى‏كند و در همين امروز هم اين زينب است كه بار رسالت را به دوش گرفته و به اسارت رفته است.

 بازتر بگويم، در واقع زن با زن و مرد با مرد و زن با مرد مى‏تواند مقايسه بشود و تفاوت‏ها و اختلاف‏هاى آن‏ها مى‏تواند تحليل بشود. هيچ‏گاه دو نفر زن، از ظاهر و خطوط انگشتان گرفته تا احساس و تفكر و انديشه در يك سطح نيستند. همين طور دو نفر مرد با يكديگر برابر نيستند. ما اين دو مورد از واقعيت را چگونه تحليل مى‏كنيم؟ آيا اختلاف‏ها را دليل امتياز و ارزش مى‏دانيم؟ و اگر مى‏دانيم بر احساس چه حكمت يا چه ظلمى آن‏را توجيه مى‏نماييم و پاسخ مى‏دهيم؟

 هر تحليلى كه براى اختلاف زن با زن و مرد با مرد در نظر مى‏گيريم همان تحليل در مورد زن و مرد هم كاربرد دارد. پس اين ما هستيم كه با سؤال‏هاى معنا دار به دنبال شهر مردان و شهر زنان راه مى‏افتيم و طرح‏هاى درمانى را و طرح‏هاى اتوبوسرانى را و طرح‏هاى تفكيك در مدارس و دانشگاه‏ها و يا در حرم و كارگاه‏ها را زير سؤال مى‏بريم.

 در حالى كه مردها با مردها برابر نيستند و در بسيارى از موارد از يكديگر تفكيك مى‏شوند و زن‏ها با زن‏ها برابر نيستند و در مراحل گوناگون طرح طبيعى تفكيك را دارند.

 اما در مورد زن‏ها كه با مردها برابر نيستند، از اول سؤال‏ها و جواب‏ها جبهه مى‏گيرند و رنگ و آب بر مى‏دارند، كه اگر زن‏ها و مردها برابر هستند پس بايد آميزش و اختلاط داشته باشند. پس بايد زن‏ها هم حكومت كنند. پس بايد كه چه‏ها و چه‏ها كنند و از افراط و تجاوز پس از تفريط و كوتاهى ستم ببينند.

 مناسب‏تر است كه واقعيت تفاوت و ارزش نعمت‏ها و امتياز تفاوت‏ها را تحليل كنيم. در اين مرحله داده‏ها و بازدهى‏ها ملاك نيستند. نسبت اين دو با يكديگر ملاك ارزش و پاداش و مجازات است. نعمت‏ها مسئوليت زاست و مسؤليت‏ها بر اساس دارايى‏ها و توانايى‏هاست.

 اين يك مسأله، مسأله‏ى دوم حدود و تكاليف زن و مرد و مرد و مرد و زن و زن است. اين تكاليف مى‏تواند استبدادى و يا عرفى و يا طبيعى و يا بر اساس قدر و اندازه‏ها باشد كه قدر، حد را سازد و حدود، حقوق را مشخص مى‏نماياند. اگر ملاك اين قدر و حد و حق الهى بود، ديگر تعارضى با جريان‏هاى طبيعى و مزاحمتى براى عادت‏ها و عرف‏هاى ديگر نخواهد بود. همان‏طور كه اساسى براى رأى و سليقه‏هاى مستبدانه نيست.

 مسأله‏ى سوم در مورد جريان تاريخى زن و تجاوزهاى گوناگون ملت‏هاى گوناگون است كه هر كدام از منظر و با حساب و كتابى و يا بدون حساب و آزاد به اين مسأله پرداخته‏اند و هركدام به منافع و مقاصد خود روى آورده‏اند.

 فاطمه‏عليهاالسلام در حوزه‏ى حدود و عرف‏ها و عادت‏ها مى‏گويد كه من تحمل نگاه‏هاى دريده وگردن‏هاى كشيده و كنجكاوى‏هاى معنا دار را ندارم و جز خدا نمى‏داند كه چقدر از قضاوت رسول خدا در مورد تقسيم كار من و على خوشحالم كه مرا در خانه و على را در بيرون عهده‏دار قرار داد.

 آيا مى‏توان بر فاطمه‏عليهاالسلام خرده گرفت كه چرا از نگاه‏هاى كنجكاو و گردن‏هاى كشيده گريزانى؟ و آيا مى‏توان بر مردها فشار آورد كه كنجكاو نباشند و دست از طلب بدارند؟ يا بايد در چنين شرايطى به ضرورت‏ها روى آورد و به مقدار ضرورت رفت و آمد داشت، حتى اگر با سر برهنه به اسارت ببرند و يا عزت خدا را با تازيانه و غلاف شمشير بشكنند و صورتش را كبود نمايند...

 در هر حال اين نگاه فاطمه‏عليهاالسلام و وحى است كه از خلقت و تفاوت‏ها و تبعيض‏ها به نسبت‏ها و به سعى، ارزش مى‏دهند و از تكاليف و حدود، اقدار و اندازه‏ها، وحى و حكم خدا را مى‏پذيرند و از تاريخ ظلم و ستم، بدون توجه به شكل‏ها و روش‏هاى گوناگون آن بر تمامى آن مى‏شورند و هيچ ظلمى را بر نمى‏تابند.

 تو امشب به اين نكته روى بياور كه چگونه فرزندان فاطمه‏عليهاالسلام آواره‏ى بيابان هستند و از دست و ساعد خويش براى خود ستر و پوشش مى‏سازند و از نگاه‏هاى كنجكاو برده‏داران به عمه‏ى خود زينب پناه مى‏برند و با اين همه ظلم يك لحظه از ولى فاصله نمى‏گيرند و از او دست بر نمى‏دارند، كه يافته‏اند حاكمى جز حسين‏عليه‏السلام با اين معيارها و ملاك‏ها نيست كه؛ ما الامام الا الحاكم بالكتاب القائم بالقسط الدائن بدين الحق الحابس نفسه على ذات الله.

 

 عوامل احياء؛ حبس و وقف

 به مسأله‏ى حبس بر مى‏گردم. ادامه‏ى معرفت و ذكر و زيارت و تجمع به اين يكسره شدن و آزاد گشتن و محصور ماندن مى‏انجامد.

 مگر نه اين‏كه ما در دنيا و به خاطر سگ‏ها و شغال‏ها گرو رفته‏ايم و خود را باخته‏ايم و هيچ هم بدست نياورده‏ايم؟! حالا اگر در راه خدا و به خاطر ولى و در راه انتظار حكومت آن‏ها، گرفتار شديم. آيا اين همه صحبت دارد كه منت بگذاريم كه در انتظار شما به سؤال و گدايى افتاده‏ايم و به خاطر شما از همه جا رانده شده‏ايم؟

 خداى رحمت كند آن شيعه پاك باخته را كه در برابر قاضى ابن ابى ليلا كه شهادتش را به جرم جعفرى بودن رد كرده بود و اشك‏هاى جارى را بر گونه‏اش ديده بود و از او پرسيده بود، با تمامى خجلتش توضيح مى‏داد، كه تو مرا به كسى منسوب مى‏كنى كه شايد مرا نپذيرد. و خدا بر ما ببخشايد كه منت مى‏گذاريم و رخصت مى‏دهيم كه اولياء خدا در جوار ما باشند و در حريم ما دمى بگذرانند.

 راستى اين از آن داستان‏هايى است كه على‏عليه‏السلام را مى‏خنداند كه چگونه بر صاحبان نعمت خويش منت مى‏گذاريم و سر، فراز مى‏داريم. در برابر همين سرفرازى است كه حضرت با كنيه صدا مى‏زند كه؛ يا ابا عبدالحميد ! أترى من حبس نفسه على الله ألا يجعل الله له مخرجاً...؛ آيا گمان مى‏كنى آن‏كه خود را فقط در راه خدا و براى خدا نگه‏داشت و تنها براى او بود، خدا براى او راهى در بن‏بست نمى‏گذارد و به او راه نمى‏دهد؟ اين سوره‏ى طلاق است كه در آيه‏هاى 2 و 3 مى‏فرمايد؛ من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شى قدراً.

 اطاعت خدا راهى در بن بست‏هاست. هركس خدا را اطاعت كند، خدا برايش گشايش مى‏گذارد و از جايى كه گمان نمى‏كند به او رزق مى‏دهد و روزى مى‏رساند. هركس بر خدا تكيه كند و بر او واگذارد، خداوند او را كفايت مى‏كند. به راستى خدا به خواست و كار خود راه مى‏يابد و مى‏رسد. خداوند براى هر چيزى اندازه‏اى گذاشته و اين قدر و اندازه حد و مرزها را مى‏سازد و حق و باطل را مشخص مى‏كند كه حقوق بر اساس حدود و حدود بر اساس قدرها و اندازها استوار است.

 در اين آيات با تاكيد و توضيح، اين نكته را مى‏فهماند كه بن‏بست‏ها و گرفتارى‏ها از بى‏توجهى به اطاعت و حقوق و حدود و اندازه‏ها برخاسته و گرنه با حبس بر طاعت و حبس بر او كه تنها تكيه گاه است، بن بست باقى نمى‏ماند و ضعف و ذلتى فراگير نمى‏شود كه با اطاعت، رزق مستمر، آن‏هم از جايى كه حساب نمى‏كنى فراهم مى‏شود و سرّ اين غافلگيرى در رزق در همين نكته است كه با توكل سازگارتر است. اگر من از پدر و دست‏هايم و يا آنجايى كه حسابش را مى‏كنم بهره‏اى بگيرم، ناچار در گرفتارى به آن بت و آن وسيله روى مى‏آورم و وابسته مى‏شوم. آن‏جا كه بدون پيش بينى بهره مى‏گيرم، حضور حق را بهتر احساس مى‏نمايم و از بت‏ها راحت‏تر فاصله مى‏گيرم.

 ما كه يك عمر خود را محبوس و زنجيرى ديگران كرده‏ايم و يك عمر در بن بست مانده‏ايم و به دور و تكرار اسير شده‏ايم، نمى‏ناليم. اما همين كه براى ولايت و امر اولياء خدا قدمى بر مى‏داريم، فرياد مى‏زنيم كه انتظار امر شما ما را به گدايى كشانده و اين است كه با كرامت جواب مى‏شنويم ؛ امكان ندارد كسى به اطاعت روى بياورد و خود را حبس بر امر خدا بنمايد و فقط براى او گام بردارد و خدا او را رها سازد و بن بست او را نشكافد و راه گشايشى برايش نگذارد.

 من يتق الله يجعل له مخرجا؛ اطاعت با گشايش و بن‏بست همراه است .

اگر ما با معرفت و ذكر و لقاء و زيارت و تجمع و ارتباطها به اين مرحله رسيديم كه تمامى عمر و تمامى قدرت و ثروت و نعمت‏ها را براى احياى امر و زنده ساختن حكم و حكومت اهل‏بيت بگذاريم، امكان ندارد كه در بن بست اسير شويم و در ذلت بنشينيم، كه اين راه‏ها همراه ماست؛

 - عمل به تكليف،

 - موضع‏گيرى مناسب در هر موقعيت،

 - ظرفيت و تحمل،

 - ظرافت و ريزه كارى‏ها،

 - دستيابى به امكانات حساب نشده و پيش بينى نشده،

 - امداد فرشته‏ها،

 - امداد مؤمنين،

 اين‏ها و جز اين‏ها مخرج و گشايشى است كه بن‏بست‏ها را بر مى‏دارد و به راه مى‏رساند.

 گاهى مى‏خواهيم كه به نتيجه برسيم و مى‏كوشيم و با هجوم موانع مى‏مانيم و يا با عصيان و ادبار و چشم پوشى‏ها تنها مى‏شويم و گاهى مى‏خواهيم كه زمينه‏ى انتخاب و امكان خوب شدن را فراهم نماييم و اسير نتيجه و اقبال و ادبار نمى‏شويم. در اين مرحله حتى اگر يك نفر همراه نيابيم و تنها و تنها بمانيم، ولى حجت‏ها را روشن كرده باشيم و بينات را به دست‏ها داده باشيم، كار خود را كرده‏ايم كه ان عليك الا البلاغ.

شايد اين نگاه خيلى سنگين و اين توجه خيلى سخت باشد. ولى جز همين مطلوب نيست كه دو راه مشخص شود و آدمى امكان انتخاب بيابد و به شكر و كفر راه بيابد، كه؛ انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا و هديناه النجدين.

من يتق الله يجعل له مخرجا، همين نكته را تأييد مى‏كند كه انتظار نتيجه را نداشته باشى. مأموريت خود را انجام بده، و امر خدا را اطاعت كن. منتظر اطاعت و همراهى آن‏ها نباش، كه؛ لست عليهم بوكيل، و لست عليهم بمصيطر.

اين نكته آدمى را از شرك وصال نتايج و سرور حاصل از دستيابى، خلاص مى‏كند و اخلاص در عمل را حتى بدون نتيجه و بدون پذيرش فراهم مى‏سازد چون در واقع نتيجه‏ى عمل تو و اقدام تو همين بصيرت و آگاهى آن‏هاست، ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حىّ عن بينة، تا با روشنى به هلاك و يا حيات دست بيابند، بيش از اين توقع داشتن رنج آور و بن‏بست آفرين است كه از حوزه‏ى امر حق و اطاعت او بيرون است.

 - موقعيت‏هاى خوب و مناسب چه بسا در اختيار ما نباشد و چه بسا با وجود فرصت‏ها و موقعيت‏ها محروم و بى بهره بمانيم. پس آن‏چه كه ما را از بن‏بست موقعيت‏هاى مطلوب و دست نيافتنى بيرون مى‏آورد، موضع‏گيرى مناسب در هر موقعيت است. چه در موقعيت فقر يا غنا و تنهايى يا جمعيت و اقبال يا ادبار و سلامت يا مرض و انس يا وحشت، خلاصه در هر موقعيت، مهم طرز برخورد و موضع‏گيرى توست. مى‏توان در فقر به ذلت و خود فروشى و دين فروشى رسيد و مى‏توان از فقر درس حركت و انگيزه‏ى اقدام بدست آورد. مى‏توان از ترس و وحشت به انقياد و اطاعت و يا شناخت نقطه‏هاى ضعف دشمن و جبران نقطه ضعف‏هاى خويش رسيد. مى‏توان از ترس، امن را بدست آورد. همان‏طور كه مى‏توان از گرسنگى طعام را بيرون آورد، كه؛ اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف،

 همين نكته را مى‏رساند، چون اطعمهم جوعهم و آمن خوفهم، نيامده است.

 كسانى كه در انتظار فرصت‏ها و به دنبال شكار فرصت‏ها هستند، چه بسا به ذلت و يأس راه بيابد. اما كسانى كه به موضع‏گيرى مناسب فكر مى‏كند هميشه سرشار و بهره‏مند هستند چون ناتمام و ابتر آن‏هايى هستند كه موضع‏گيرى مناسب را نياموخته‏اند، هر چند كه موقعيت‏هاى مطلوب را يافته باشند.

 - توقع پذيرش، توقع نتيجه، توقع اقبال و اقدام، تحمل تو را مى‏ربايد و گنجايش و ظرفيت تو را مى‏گيرد و اين ناتوانى بن بست سنگين و يأس آورى است. آدم‏هاى بى ظرفيت، حتى از امكانات موجود محروم مى شوند و راه دستيابى به موقعيت مطلوب را فراموش مى‏نمايند. پس آنچه كه باعث فراغت و رفعت ذكر و سبك شدن وِزر و وسعت صدر مى‏شود، مى‏تواند باعث بهره مندى و استقامت و تحمل بيشتر باشد و مى‏تواند با تحمل چند ساعت رنج و چند روز فقر تو را به پيروزى و راهيابى به منطقه‏ى امن و وسعت مطلوب برساند. گاهى آدمى به خاطر چند ساعت گرسنگى از هدف دست شسته و يا به خاطر يك ذلت در برخورد از عزت هميشه فاصله گرفته است. آدمى تا در بحران است و از داخل نگاه مى‏كند، خيال مى‏كند كه راهى نيست و امكانى نيست. ولى آنجا كه پس از نجات و يا از بالا به مسأله نگاه مى‏كند، مى‏بيند با دو ساعت تحمل، دو روز گرسنگى، به فرصت‏هاى مطلوب راه مى‏يافت و رنج و محروميت به پايان مى‏رسيد.

 - آدمى با شتاب، با توقع زياد، با تحمل ناچيز، ظرفيتش و در نتيجه ظرافتش را از دست مى‏دهد و چه بسا از راه‏هاى موجود غافل مى‏شود و در بن بست مى‏ماند. آن‏جا كه گنجشك طمعكار و يا زنبور كنجكاو از سوراخ پنجره داخل مى‏شود و سپس راه را گم مى‏كند، اگر با شور بسيار، شعور تكرار نكردن باشد، راه را مى‏يابد و مى‏تواند بن بست‏ها را بشكند.

 بگذار اگر چه شب ماتم حسين‏عليه‏السلام است اين ظرافت‏ها را بازگو كنيم كه شايد راهى بيابيم و كارى بكنيم.

 مادر من كه رحمت خدا بر او باد چهل ساله مرد و يك چهارم بيشتر از همين عمر كوتاهش با مريضى سنگين و دست‏هاى ناتوان و بدون احساس سپرى شد، تا آن‏جا كه بايد غذايش را در دهانش مى‏گذاشتيم و لباسش را بر او مى‏پوشانديم و اين همه ناتوانى از كسى و براى كسى بود كه هفتاد كيلو بار را به راحتى بر مى‏داشت و ما را كه شيطان هم بوديم مثل جوجه‏اى مى‏فشرد...

 در اواخر عمر پيش من آمده بود و با خواهرم كه در عقد بود، همه در يك منزل كوچك زندگى مى‏گذارنديم. شب‏ها كه به خانه مى‏آمدم، همه در اطاق مادر بوديم و پس از انجام كارهاى مادر به اطاق خودم مى‏رفتم.

 گاهى مى‏ديدم چراغ اطاق من روشن است مى‏فهميدم كه مشكلى پيش آمده و درگيرى رخ داده است. به طور طبيعى همسرم پيش مى‏آمد و من اگر حتى مدت كمى تنها مى‏شدم، ديگر نمى‏توانستم از پيش‏بينى و بدبينى مادرم فرارى داشته باشم. پس همسرم را با كتاب‏هايم به اطاق خود مى‏فرستادم و خودم به اطاق مادر مى‏رفتم و هنوز نيامده سيل دشنام و نقل و حكايت بود كه مى‏باريد...

 من مى‏شنيدم و با خنده مى‏گفتم بيا تا كارى بكنيم و كسى را كه مى‏خواهى برايم بياورى و مى‏گفتم: مادر! از دختر خودت چقدر جواب مناسب مى‏بينى كه از دختر مردم انتظار دارى؟ هر چه مى‏خواهى به عهده‏ى من و آن چه كه مى‏گويى براى من.

 بر فرض خواسته كه با خواهرم كارها را با هم شروع كنند اشتباه كرده، غلط كرده؛ همه‏ى كارها را خودم انجام مى‏دهم...

 غذايش را برايش مى‏ساختم و در دهانش مى‏گذاشتم و با قلقلك و خنده فحش‏هايش را مى‏شستم و به خواب و خوابگاهش مى‏رساندم.

 وقتى كه به اطاق خودم مى‏آمدم، با محبت و گرمى با همسرم روبرو مى‏شدم و غذا و كار بچه‏ها را دنبال مى‏كردم، گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است.

 همسرم مى‏خواست ببيند چه خبر شده و مادرم چه‏ها گفته و چه‏ها كرده، وقتى در حالت من چيزى نمى‏ديد. مى‏پرسيد، آيا مادر چيزى نگفته و من به بيراهه مى‏زدم كه، از فلان لباس و فلان وعده و فلان كار و عاقبت همسرم زبان باز مى‏كرد و حكايت را مى‏گفت، كه من به خواهر چه گفتم و مادر چگونه شوريد كه مى‏خواهى حكومت كنى و دستور بدهى و رگبار ناسزا و فحش‏هاى بى شمار.

 وقتى حرف‏هايش را مى‏زد، مى‏گفتم چه لزومى داشت كه تو پيشنهاد بدهى. مى‏توانى خودت كارى را انجام بده، نمى‏توانى بگذار، هر چه باشد از اين درگيرى‏ها بهتر است. مى‏بينى كه او با اين همه مريضى و ناتوانى دم فرو بسته و تو اين‏گونه با حساسيت آن‏ها بازى كرده‏اى.

 از اين حكايت با درازى سخن گفتم تا مشخص شود كه بن‏بست‏هاى ما به خاطر بى‏توجهى به ريزه كارى‏ها و ظرافت‏هاست. اگر من از تعدد اطاق‏ها سؤال نمى‏كردم و اگر به اطاق خودم پا مى‏گذاشتم، حرف‏هاى مادرم بى جواب مى‏ماند، و اگر پس از آن همه وقت و آن همه زمزمه با اخم و تخم به اطاق خودم مى‏آمدم و به همسرم ناسزا مى‏گفتم و يا توقع سركوب و دست بوسى داشتم با استقامت و برخورد او روبرو مى‏شدم. همين ريزه كارى‏ها است كه مادر را آرام و همسرم را فارغ مى‏ساخت و صبح با سلام و عليك و محبت و بوسه‏اى دل مادر و سركشى خواهر را مهار مى‏ساخت.

 قصه‏ى دوم در رابطه با جمعى از دوستان بود كه مى‏خواستند به قله‏ى كركس نطنز صعود كنند. آن‏ها وسايل غذا آورده بودند و مى‏خواستند در ضمن رفت و آمد گفت وگوهايى داشته باشيم. در اين ميان دوستى بود كه با شوخى و خرابكارى مى‏خواست از رفت و آمد به قله جلوگير باشد. در برابر خرابكارى او آن دوستان آشفتند و تهديد كردند كه اگر راست مى‏گويى بالاى كوه بيا تا ببينى چه مى‏شود و راه افتادند و با خشونت از من پرسيدند كه چه مى‏كنم؟...

 من از كنار نهرى مى‏آمدم و زمين خورده بودم و شلوارم گل آلود بود، با خنده گفتم ؛ تنبانم را مى‏شويم و آن‏ها همه خنديدند كه در چه وضعى افتاده‏ام .

 با نرمى آن‏ها و در فرصتى كه براى خشك شدن  لباس‏هايم لازم بود پرسيدم كه تو با اين تهديد و خشونت مى‏خواستى خودت را راحت كنى و يا آن دوست را ادب نمايى؟

 جواب اين بود كه بايد ادب مى‏شد! گفتم: پس تحمل مى‏كردى و به بالاى كوه مى‏آوردى و آن‏جا كار خودت را انجام مى‏دادى و خرابكارى‏هايش را پاسخ مى‏دادى.

 آن‏ها در بند افتاده بودند چون از ضعف و ناتوانى برخورد كرده بودند و با پذيرش ضعف خود به محبت و عذر خواهى رسيدند و مشكل فيصله يافت. در حالى كه اگر من موضع مى‏گرفتم  و بر يك طرف مى‏شوريدم، خامى بود و اگر در هنگام تهديد و هجوم و قهر آن‏ها بى‏اعتنايى مى‏كردم، بريده بودم. با توجه به مشكل گل آلودگى و فرصت پيش آمده و با توجه به ضعف تهديد كه از بى‏ظرفيتى آن‏ها بود، نه از روى قدرت و به خاطر تأديب آن دوست زمينه‏ى انس و برخورد مناسب فراهم گرديد.

 بن بست‏ها از شتاب‏ها و بى ظرفيتى مايه مى‏گيرد. توجه به ريزه‏كارى‏ها و ظرافت برخوردها بن بست‏ها را به گشايش مى‏رساند.

 - گاهى در راه مى‏مانيم، چون امكان را براى تمامى راه كافى نمى‏دانيم. چند ليتر بنزين داريم كه براى مقصد كافى نيست، پس در جا مى‏سوزيم و رنج مى‏بريم در حالى كه اگر برويم شايد به امكانى برسيم و به منبعى دست بيابيم كه از اين‏جا ماندن و در جا سوختن، بدست نيايد. اين‏گونه به گشايش و فتوحات نزديكتر است.

 اگر كار تو با هدف و هماهنگ با نظام هستى باشد همين هماهنگى با حق و نظام تو را از بن بست مى‏رهاند و از ملك و ملكوت و ملك براى تو امداد فراهم مى‏سازد. همان‏طور كه كار ناهماهنگ با هدف و با نظام و با زمانمندى هستى، هر چند كه معارضى نداشته باشد، خود به خود مى‏شكند. همان‏طور كه سرماى روسيه و باران‏هاى مزاحم و طوفان‏هاى شن، گردن‏كش‏ها را ذليل ساخت.

 - خداوند در برابر تظاهر زن‏هاى رسول‏صلى الله وعليه وآله با قدرت طلبان مدينه و پشتيبانى آن‏ها از اين‏ها و دادن اطلاعات به آن‏ها و كار شكنى‏هاى مستمر مى‏فرمايد؛ ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكة بعد ذلك ظهير؛ اگر به سوى خدا باز گرديد، اين ضرورى است. چون دل‏هاى شما از دست رفته و اگر شما بر او بشوريد و دشمنان او را پشتيبانى كنيد، پس خدا سرپرست اوست و صالح و صادق از مؤمنين دوستدار او هستند و پس از اين‏ها فرشته‏ها پشتيبان هستند و در هر حال با آن‏ها كه روى آورده‏اند و در جهت هستند، مى‏توان با پشت كرده‏ها و روى بر تافته‏ها، مبارزه كرد و در اين مبارزه خدا و همراهان و فرشته‏ها كمك كار هستند و همين همراهى بن بست‏ها را مى‏شكند و راه‏ها را باز مى‏كند.

 آن‏ها كه با تحليل‏هاى برخاسته از نظم نوين جهانى و بر مدار قطب قدرت غرب، همه چيز را در بن بست مى‏گذارند تا راه غرب را باز كنند، هنوز نمى‏دانند كه امروز روز جزميت در حوزه‏ى علوم طبيعى به سر آمده، تا چه رسد جزميت در حوزه‏ى علوم انسانى و سياسى. امروز بايد احتمال‏ها را در نظر گرفت. و حتى نامحتمل‏ها را به حساب آورد.

 امروز همراه تركيب‏هاى تازه و تازه‏تر در محورهاى قدرت، و امروز با جمع و تفريق‏هاى مستمر در روابط كشورها و ملت‏ها و دولت‏ها و امروز با جابه جايى مداوم منافع در ميان قدرت‏هاى صنعتى، و امروز با تأثير گفت‏وگو و محاوره و تبليغات بر ذهنيت‏هاى ملى و جهانى، نمى‏توان به پيش بينى و پيشامدهاى محتوم دل بسته و تحليل داد، كه بايد براى هر پيش آمد برنامه‏اى داشت كه رسول‏صلى الله وعليه وآله مى‏فرمود: من نمى‏دانم براى من و شما چه پيش مى‏آيد ولى مى‏دانم در هر پيش آمد چه بايد بكنم؛ ما أدرى ما يفعل بى و لا بكم ان أتبع الا ما يوحى الي.

آن‏ها كه در كنار اين متغيرهاى مستمر و پيشامدهاى غير معلوم، اصول مشخص دارند مردد نمى‏مانند و حتى پيش‏بينى نمى‏شوند، كه هدف و نظام و هماهنگى‏ها و همراهان هم ضربه مى‏زنند و هم پشتيبانى مى‏كند و از بن بست مى‏رهاند.

 

کتاب وارثان عاشورا اثر استاد علی صفایی حائری(ره)عین.صاد را از اینجا دانلود نمائید.