دست نوشته های استاد
| بخشي از دست نوشته شب عاشورا | |
|
|
همين امروز عصر كه دشمن به تنهايي حسين(ع) واقف شد و فهميد ديگر كسي براي ياري حسين(ع) نمي آيد و فهميد كه از لشگر كوفه كسي به سوي دعوت نمي آيد و براي حسين(ع) و غربت او دل نمي دهد، همين امروز عصر دشمن مي خواست تا كار را يك سره كند و گندم ري را آبياري نمايد. به سوي خيمه هاي حسين(ع) هجوم آوردند، زينب(س) هجوم را مي بيند، به سراغ برادر مي آيد، حسين(ع) بيرون خيمه ها بر شمشير تكيه داده و به جاي توجه به هجوم مرگبار آن ها به زينب(س) مي گويد: من رسول خدا(ص) را در خواب ديدم. به من گفت: به زودي به سوي ما مي آيي. و آن گاه از ابوالفضل(ع) مي خواهد، و عاشقانه مي خواهد، كه: با آن ها مذاكره كن ببين چه مي خواهند، و هنگامي كه از تصميم بر درگيري و جنگ خبر مي آورد، از آن ها يك شب مهلت مي خواهد تا نماز بخواند، دعا كند و استغفار نمايد. حسين(ع) مي گويد: خدا مي داند كه من نماز و خواندن قرآن و دعا و استغفار را دوست دارم. بخشي از دست نوشته شب عاشورا ۱۳۷۴
| |||||||||||||

