نمی دانم شما از ورزش و تربیت بدنی چه تلقی و برداشتی دارید؟ من از گذشته های دور نمی توانستم ورزش را با بازی، آن هم بازی هايی آنچنان که می دانیم و می دانید، با هزارها ریا و تظاهر و خودخواهی و درگیری و پارتی بازی و ... یکی بدانم، و نمی توانستم تئوری ها و توجیه هايی را که برای بازی دارند و مرحوم پاک نژاد در آخرین پیامبر و اولین دانشگاهها به جمع و جور آن پرداخته، توجیه ورزش و توضیح ضرورت آن بدانم .
ورزش در ذهن من به معنای آموزش حرکت صحیح بود؛ حرکت دست و پا برای راه رفتن و دویدن و شنا کردن و دفاع کردن و حمله کردن اصولی دارد که انرژی کمتر مصرف می کند و بازده بیشتر می آورد، و ماهیچه ها را می پرورد؛ یعنی به جای خسته کردن، ورزیدگی می آورد و نیرو ذخیره می کند، در حالیکه تو را به مقصود هم رسانده و پیش برده است. این تلقی از ورزش را با آن چه ما در دوره های دبستان و دبیرستان و حتی در باشگاه ها شاهدش بوده ایم مقایسه اش کنید. ساعت ورزش در مدرسه، ساعت آموزش نبود. بچه ها به جان هم می افتادند و خود، آن چه در بساط داشتند خرج می کردند. اگر برنامه نرمش و احیاناً مسائل ورزشی هم مطرح می شد، داستان به جوک و تمسخر می کشید و بچه ها با نگاه و لبخند استاد بچه های نرمشکار را به بازی می گرفتند و حق هم داشتند؛ آخر این نرمش ها، حرکت های مجهولی بود که به خاطر هیچ هدف معلومی دنبال نمی شد و طبیعی بود که بچه ها از زیر بارش فرار کنند و یا با تمسخر استقبالش کنند. در کشورهای پیشرفته بدون صرف هزینه های گزاف و طرح برنامه های بی درو پیکر شاهنشاهی، بچه ها را از چند ماهگی با تست های گوناگون آزمایش می کنند و استعدادها و استقامت اعضاء مختلف و قسمت های گوناگون بدن را مشخص می سازند، و بر اساس این آزمایش ها بچه ها را تقسیم می کنند و در همان قسمت پرورش می دهند، گر چه به آن ها بینش و عرفان ورزش را نداده اند، لااقل برای آن ها این پرورش را داشته اند، و همین است که هر سال مدال ها را می برند وداغ به دل بچه های با استعدادی می گذارند که با پول دزدی توپ خریده اند و با هزار بدبختی خرج باشگاه را در آورده اند و یا با هر بازی و هر شوت هزار تا شیشه شکسته اند و با هر دیریپ چند نفر عابر را به دیوار و زمین چسبانده اند و هزارها فحش و نفرین پیرزنی که کاسه اش را شکسته اند و فریاد همسایه ای که مزاحمش شده اند و چوب معلمی که با توپ سبیلش را چرب کرده اند، به خود خریده اند. داغ به دل بچه هايی می ماند که با شور و شوق و این همه بدبختی تازه همین که خود را ساخته اند و درخشیده اند و خواسته اند که در صحنه بیایند و به مسابقه ای و سفری راه پیدا کنند و خودی نشان بدهند و برای خود و یا کشورشان افتخاری بیاورند و ركورد ی بشکنند و بسازند، تازه مبتلا به پارتی بازی ها و از رده خارج کردن و رزرو گذاشتن و نور چشم ها شده اند و ناچار از تمامی خصلت های فتوّت و جوانمردی، به نامردی روی آورده اند و یا زمین بوسیده اند و مردانگی را پاس داشته اند. با این توضیح می توانیم به اصل مطلب بازگردیم و حدود ورزش، ضرورت ورزش، پیوند ورزش با تربیت را دنبال کنیم و در این پی گیری به اصولی برسیم که مربی ورزش بتواند بر آن تکیه کند و تربیت بدنی بتواند بر اساس آن، هدف مشخص و طرح روشنی را بیافریند .
1- حدود ورزش
ورزش دو تا حد دارد که آنرا از لغو و لهو و لعب جدا می سازد. ورزش آموزش حرکت صحیح و درست است، این یک حد و حد دوم این که این حرکت صحیح باید به خاطر هدف عالی و صحیحی دنبال شود. اگر ورزش حد اول را نداشته باشد و حرکت، صحیح و اصولی نباشد، لغو است و چه بسا مضرّ و خطرناک. و اگر بازی های سیاسی در میان بیایند، این جا ورزش به لهو و لعب و بازی و سرگرمی تنزّل کرده و آلت دست پفیوزهايی شده كه از آب هم کره بگیرند. و همین است که ورزش را به خیک می بندند که کره اش را بستانند . این دو تا حد است که ورزش را از پوچی و تظاهر و سیاست های فریبکارانه می رهاند و از همین جاست که ورزش می تواند مبتلا به ریا و خود نمایی، تظاهر، استثمار، انتقام، عصبیت، سرگرمی و بازی شود. همان طور که می تواند گذشت، فتوّت، مردانگی، پاسداری از مظلومان و پناهداری مظلومان را در خود داشته باشد. آن چه به ورزش حال و هوای قدس می دهد، خود حرکت ها نیستند، که بینش و عرفان ورزش است، هدف عالی و جهت عالی ورزش است. آن چه امروز در زمین ها و تشک ها و رینگ ها اتفاق می افتد، از تحقیر کرد ن ها و حریف را با نامردی نامراد کردن ها، همه و همه به خاطر از دست رفتن این حد دوم و جهت و هدف ورزش است. گیرم که حرکت صحیح را از سال های اول تولد به بچه ها آموختیم و هر سال از آن ها قهرمان ها را عرضه داشتیم، باید این ها را که این گونه نیرومند شده اند و در چشم ها نشسته اند به بلوغی و بینشی و عرفانی برسانیم که تمامی نگاه ها و حرف ها و جلوه ها در چشمشان به حقارت بنشاند، و گرنه به زنگی مست تیغ داده ایم که عصرها کنار پارک ها فیگور بگیرد و در برابر دوربین ها بازی در بیاورد وبه اتکاي توانايی ها و مهارت هایش باد به غبغب بیندازد و به جای گره گشايی و دفاع از ناتوان ها، بر دل ها گره بزند و آن ها را بی دفاع و زبون خود سازد. پاسداری از این دو حد است که ورزش اسلامی را عرضه می کند و تربیت بدنی را با انقلاب هماهنگ می سازد و گرنه داستان عقل سالم در بدن سالم است و فوائد ورزش و ... دیگر در انشاء بچه ها آب و رنگی ندارد. ما تا امروز نه تلقی صحیحی از ورزش داریم و نه آشنايی با علومی که اصول حرکت ها را بشناسانند و استعدادهای آماده را تست کنند و استعدادهای تست شده را هر ساله با تمرین ها پرورش دهند و استعدادهای پرورش یافته را با روح فتوّت و مردانگی سرشار کنند. ما از ورزش، نه علمش را داریم و نه عرفانش را و با گم کردن این دو حد است که زورخانه های مهربان و شورآفرین دیروز ما هم دکان عشق بازی ها و دوست بازی ها و پارتی بازی ها و قمار بازی ها می شود، تا چه رسد به فوتبال اروپايی و کاراته ژاپنی! اگر از این حدود چشم بپوشیم مجبوریم که برای توجیه بازی و سرگرمی، به نظریه های نیروی اضافی و غریزه بازی و ... روی بیاوریم و دل خوش داریم که لااقل لااقل .... در حالی که ورزش لااقلش علم است و ارزشش، عرفان و فتوّت و مردانگی، که حماسه زورخانه هم باید از چشمه مردانگی آب بخورد و به وادی عرفان قدم بگذارد و گرنه داستان ناسیونالیسم است و هنر نزد ایرانیان است و بس، رستم و اسفند یا ر و گرز و نیروهای گز... این محدوده ها از همت مردان بدور است ... اگر سازمان تربیت بدنی می خواهد کاری اساسی بکند باید معلمانی را ترییت کند که هم علم ورزش را داشته باشند و هم عرفانش را، همان طور که رندان سیاست باز غرب و شرق که دنیای ورزش را به این روز کشاندند علم را به بازی گرفتند و سیاست را حاکم بر صحنه کردند و پول ها خرج کردند که برای آرژانتین گل درست کنند تا خود بمانند ... و گرنه هرگونه گفتگو، طرح و برنامه مبتلا به باری به هر جهت می شود. آخر چگونه می توان از ورزش که از مدرسه آن خاطره اش را داریم و در باشگاه کثافت و اعتیادش را و در جامعه تظاهر و ریائش را و در سطح جهانی نیرنگ و فریبش را، علم و عرفان پوریای ولی را توقع داشت؟! این حرکت بیگانه با علم و این علم محروم از بینش و عرفان را می خواهی چه حاصلی ببار بیاورد؟ آیا دلی به وسعت هستی و سینه ای همچون سینه علی(ع)؟! طبیعی است که این ورزشکار اگر گل نزند، گریه سر بدهد و طبیعی است که به خاطر شکست هق هق کند، و طبیعی است که آن تماشاچی که آن گونه سرگرمی می خواست، و به خاطر شرط بندی ها چاقوکشي می کرد و لا اقل فحش می جوید و دشنام مضمضه می کرد، گوجه فرنگی بخورد و سردی ببیند، که چقدر خاطره داریم از داستان های پیروزی و شکست و چقدر حرف داریم از درگیری های تماشا چی ها و طرفداران تیم ها که هی در یک خانه کوچک تر از پنجاه متر فریادهايی سر می گیرد درازتر از فیلمنامه ورزشی دنیا!
2- ضرورت ورزش
ضرورت ورزش به این مفهوم، دیگر محتاج تئوریهای بازی و غریزه بازی و سرگرمی نیست. آموختن شکل صحیح هر حرکت شرط اساسی و شرط اول هر حرکت است. همان طور که داشتن هدف عالی ضروری و لازم است. کسانی که این آموزش را ندارند رنج بسیار می برند و بهره کم می گیرند. در روایت است که عده ای پیاده به سوی حج می رفتند و از خستگی به رسول(ص) شکایت کردند. حضرت به آنان آموخت «نسلان» را انتخاب کنند و با سرعت و حرکت دست و گردن راه بروند و از آرامش و وقار خود کم کنند. (وسائل جلد هشتم ص 322، باب استحباب النسل فی المشی.تعرضت المشاة النبی(ص) بكراع الغمیم لیدعوا لهم فدعی لهم و قال خیرا ثم قال علیکم بالنسلان و البکور و شیء من الدلج فان الارض تطوی باللیل.)
حرکت صحیح، نیروی کمتری می خواهد و خستگی و رنج بدن را می برد و ضرورت ورزش به این معنا طبیعی است. راه رفتن و دویدن و گرفتن و رها کردن و حمله کردن و دفاع کردن، همه محتاج این آموزش و آگاهی از شکل صحیح حرکت است. این توضیح در ورزش های مادر از قبیل دویدن و شنا و تیراندازی و اسب سواری مشخص است. اما در ورزش های پیچیده تر و دسته جمعی با توجه به هدفی که مطرح است باز، آموزش شکل های صحیح حرکت ضرورت دارد و ناگزیر از آن هستیم و این ورزش ها در شکل و شرايط هماهنگ یا هدف هايی است که بازیکن ها در نظر دارند و یا سیاست ورزش بر اساس آن شکل گرفته است. فوتبال برای کسانی که همکاری و شناسايی حریف و دوست و فرار و پیوند را در نظر دارند، دیگر بر اساس گل و آن بچه بازی ها نخواهد بود. همان طور که ورزش های دیگر بر اساس هدف های رزمی و یا بزمی وضع خاص خود و شکل صحیح خود را می یابند و در هر حال ورزش های مادر و یا ورزش های دسته جمعی و پیچیده همراه اصولی هستند که با هدف ها و انگیزه های آن ها هماهنگ است و کسانی که می خواهند این حرکت های ساده و یا دسته جمعی و پیچیده را داشته باشند، که در زندگی خود محتاج آن هستند، نمی توانند ورزش را در نظر نگیرند و شکل صحیح حرکت و اصول آن را نیاموزند. ورزش همان طور که دراصولش به علم پیوند می خورد، در اهدافش به عرفان چشم می دوزد. پیوند تربیت و ورزش مثل پیوند ورزش و علم یک پیوند تنگاتنگ و ضروری است. این پیوند جدا از قاعده های ورزشی برای سلامت بدن ونشاط روح است، که خود زمینه لازم برای هرگونه تربیت و تعالی روح می باشد. اگر این بینش و عرفان به کمک ورزش نیاید، همان لهو و لعب و سرگرمی و بازی، دهان باز می کنند و ابتذال شکل می گیرد و در این مرحله است که مسايل تنوع آفرین و شورافزا باید به پیشواز و بدرقه این چنین لهو و بازی و سرگرمی بشتابند، که در غیبت تحرک باید تنوع حضور یابد هر چند که تنوع کارساز نیست و انسان جز با حرکت نمی تواند آرام بگیرد. تحرک، رفتن است و تنوع، بهانه و دستاویز ماندن در راه و عامل فریب و گمراه کننده احساس عمیق بنیادی انسان به این نکته که ماندن، گندیدن است. تربیت و بینش و عرفان به ورزش جهت می دهد و آنرا از ابتذال سرگرمی و تکرار و تنوع به مرحله تحرک و دست یابی به هدف های فردی و جمعی سوق می دهد و از آن همه سیاه بازی و تظاهر و ظلمات بیرون می آورد... بازی برای جوان هايی که می خواهند به انحراف و اعتبار و گناه آلوده نشوند راه حل است و عرفان برای ورزشکارانی که می خواهند گرفتار تنوع و سرگرمی و تظاهر و غرور نگردند راهگشاست... تو حساب کن که در کجای کار هستی، می خواهی آلوده نشوی و یا می خواهی عارفانه بتازی...؟!
( از نشريات آموزش و پرورش سال 1360)
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱:۱۱ ب.ظ توسط علی صفایی حائری عین صاد
|
این وبلاگ به بیان اندیشه ها و دیدگاه های نویسنده توانا استاد علی صفایی حائری (ره) (عین.صاد) پرداخته است.