تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










انسان در دو فصل اثر استاد علی صفایی حائری(ره)عین.صاداز کتاب انسان در دو فصل

.....اين درست است كه فلسفه مادر عرفان و علم است؛ ولى تربيت، مادر فلسفه است؛ كه منطق فلسفه در منطق صورى خلاصه نمى‏شود و روش شناخت بر شناخت مقدم است و در اين روش به مواد فكر و شكل فكر و شرايط فكر بايد توجه داشت.

 گرچه مباحث از وجود و مراتب آن آغاز مى‏شود، ولى شناخت وجود عام، در ذهن انسان شكل مى‏گيرد و تجريد و تعميم مى‏يابد، ولى شناخت انسان و شناخت بلاواسطه‏ى انسان از وجود خودش و از جهان بيرون و از وجود مطلق، و زاياندن اين شناخت‏ها مربى مى‏خواهد و روش مى‏خواهد. و اين روش را در مبحث تربيت بايد ارزيابى كرد و به دست آورد. آن هم تربيتى كه بتواند در بلبشوى درون و بيرون انسان دست به كار شود؛ و منتظر فرصت‏هاى بلامزاحم نماند كه انسان از آغاز تا فرجام با شيطان و نفس و دنيا همراه و همگام است. حتى در بهشت با اينها بوده است.

 تربيت در اجراء و عمل بر فلسفه و عرفان و علم مقدم است، گرچه در طرح پس از شناسايى وجود مطلق و وجود انسان و استعدادها، آفت‏ها و مشكلات و موانع مشخص مى‏شود و سپس با شكر و كفر و معرفت و عبرت تغذيه مى‏كند و به شهود مى‏رسد و با علم و تجربه‏ها داد و ستد مى‏نمايد؛ ولى خود به حكم اين كه روش است بر اين همه تقدم دارد و بنياد و اصل آنهاست. و همين است كه انبياء پيش از آن كه از فلسفه و عرفان و هنر و علم حرف بزنند، همين روش را به كار گرفته‏اند واز ادراكات حضورى انسان، قدر انسان و استمرار انسان و تركيب انسان را به دست او داده‏اند؛ و با اين كليدها جهان بيرون حق و اجل و نظم و جمال آن را رقم زده‏اند و رب العالمين و مبدأ و منتهاى هستى را نشان داده‏اند و به حكومت او دعوت كرده‏اند و كمر هم بسته‏اند.

 و همين نكته باعث شده كه ما تربيت را اصل بينش دينى و بينش دينى را اصل فلسفه و عرفان و علم معرفى كنيم كه دين آمده تا به عقل و قلب و تجربه‏ى انسان بدهد و بياموزد و نيامده كه از اينها عصا و ردا و دستار بگيرد.ص۱۳-۱۲

 

.....عمل هنگامى كه زياد مى‏شود، غرور و توقع مى‏آورد و هنگامى كه كم و بى‏حال مى‏شود، يأس و نفرت و رجعت و بازگشت را باعث مى‏شود. براى نجات از استكثار و زياد شمردن عمل و براى رهايى از آفت‏هاى گوناگون عمل بايد به مقايسه‏ها و نسبت‏هايى توجه داشت:

 الف - نسبت عمل با عامل‏ها و انگيزه‏هايش

 ب - نسبت عمل با توان و وسعت او

 ج - نسبت عمل با جايگاه و زمان و مكانش

 د - نسبت عمل با هدف‏هاى مطلوب

 هـ  - نسبت عمل با عمل‏ها و كارهاى ممكن ديگر

 

 الف - عمل مثل اسكناس است؛ ارزش آن به انگيزه‏ها و عامل‏هاى آن است كه مى‏گويند: "‏حاسبوا انفسكم "  ‏، نمى‏گويند: حاسبوا اعمالكم، چون هر عملى مطابق عامل آن شكل مى‏گيرد و از اين سرزمين برمى خيزد.

 ب - در اين مكتب سعى مطرح است نه عمل. و سعى عملى است كه با توان و قدرت انسان سنجيده شده. عمل با توانايى تو مقايسه مى‏شود، نه با دارايى و مكنت تو. ممكن است من ده هزار تن بار را بردارم، در حالى كه ظرفيت بيست هزار تن را دارم. اين مقدار عمل نبايد در چشم من بزرگ شود، و حجم عمل نبايد من را گول بزند، كه تكليف به اندازه‏ى وسعت انسان است نه مكنت و دارايى او؛ "‏ لايكلف اللَّه نفساً الاّ وسعها".

 

ج - نسبت سوم، مقايسه‏ى عمل با جايگاه آن است. در طول تاريخ خيلى‏ها از حسين ياد كردند و خون هم دادند. بعد از عاشورا چهار هزار خون از توابين بر روى زمين ريخت. ولى اين خون‏ها چه كرد؟ قطره‏هاى بنزين اگر در جايگاه خودش بنشيند حركت ايجاد مى‏كند، اما خروارها بنزين آزاد، جز حرارت اثرى ندارد. اين مهم است كه عمل را بازمان و مكان خودش بسنجيم و شتاب كنيم. فقط به عمل و اقدام قانع نباشيم كه:  " ‏سارعوا الى مغفرة " ، " ‏فاستبقوا الخيرات " ‏. بايد شتاب داشت و مسابقه داد و كار را در زمان و مكان مناسبش ارائه داد.

 د - وقتى كه ما كارهاى بزرگ را براى هدف‏هاى محدود و كوچك انجام مى‏دهيم، ارزش عمل‏هاى ما را هدف‏هاى ما تعيين مى‏كند. ارزش عمل مربوط به هدف و انگيزه و بينش تو از آثار و روابط آن است كه اين همه بر شكل عمل هم اثر مى‏گذارند.

 خيلى‏ها به صداقت و شهادت بعضى‏ها مغرور شده‏اند، در حالى كه صداقت و شهادت به اندازه‏ى ارزشى كه براى

 

آن كوشيده ارزش پيدا مى‏كند. كسانى كه در راه هيتلر و حتى در راه آزادى جان دادند، با كسانى كه در راه هدف‏هاى بالاتر و ارزش‏هاى عظيم‏تر قدم گذاشتند، برابر نيستند. اغفال نشويم كه فلان مجاهد ماركسيست زده چه كرد و با شهادتش چگونه ايستاده جان داد. ارزش شهادت انسان، به اندازه‏ى شهادت اوست. ارزش خون‏ها به اندازه‏ى ارزش بينش‏هاست. صداقت و شهادت اين گونه نقد مى‏خورد، و جرم آنهايى كه براى هيتلر با صداقت جان دادند بيشتر است.

 هـ - اين كافى نيست كه يك عمل همراه نيت و سنت و وسع و زمان و مكان مناسب باشد، كه بايد عمل در مقايسه‏ى با اعمال ديگر به اهميت هم رسيده باشد. چون هنگام تزاحم تكاليف و كارها چاره‏اى جز انتخاب مهم‏تر نيست.

 خودسازى همين است كه محرك‏ها و حركت‏ها را كنترل كنيم. كنترل محرك‏ها به تنهايى كافى نيست. منى كه مى‏توانم طبيب بشوم اگر به خاطر خدا هم تزريقاتچى بشوم از من نمى‏خرند.

 

 گذشته از اين تأثيرها كه تربيت اسلامى در اين نسبت‏گيرى‏ها دارد، اين تربيت در دو زمينه‏ى ديگر هم بر عمل اثر مى‏گذارد. يكى در هنگام شك و ترديد و ديگرى در هنگام خستگى و بى‏علاقگى.

 در هنگام شك، اصول عمليه را دارد. استصحاب، برائت، احتياط و تخيير قواعدى هستند كه در بن‏بست شك و ترديد راهگشا هستند.

 اگر با يقين به كارى روى آوردم، مادام كه به يقين مخالف و جديدى نرسم نمى‏توانم از آن يقين سابق صرف‏نظر كنم، كه دستور است: " ‏لاتنقض اليقين بالشك ".

اگر در اصل تكليفى شك داشتم كه لازم است يا نه، مادام كه يقين به تكليف ندارم، راحتم كه:" ‏رُفِعَ عَنْ اُمتى مالايَعْلمَوُن ".

اگر در مورد تكليف شك داشتم ولى به اصل تكليف مطمئنم، بايد به تمامى موردها عمل كنم و احتياط كنم. احتياط كنار كشيدن از عمل نيست، كه جمع كردن ميان اطراف يقين است.

 در صورتى كه ميان دو محذور گير كردم و هيچ‏ترجيحى و رجحانى را نشناختم، در اين هنگام باز تكليف من مشخص است و مخيرم.

 اين در هنگام شك، كه معلق و بلاتكليف نبودى، و همين طور در مورد خستگى و بى‏علاقگى معلق و در بن‏بست نمى‏مانى. چون محرك تو عوض شده و علاقه‏ها با وظيفه‏ها جا عوض كرده‏اند. انسانى كه از طبيعتش فراتر آمده و به مرحله‏ى تبديل رسيده، او ديگر از بن‏بست نجات يافته، امر و دستور به او نيرو مى‏بخشد، نه علاقه و كشش‏هاى خودش.

 به رسول دستور مى‏دهند: " ‏استقم كما امرت "، نه فيما امرت؛

 

نمى‏گويند در مأموريت‏ها استقامت كن كه مى‏خواهند استقامت مثل امر باشد. مسئله اين نيست كه از هر راهى استقامت را به دست بياور، كه بايد استقامت تو از امر تو مايه بگيرد. عامل استقامت بايد امر تو باشد.

 آيا خيال مى‏كنى كسى كه اين چنين كار مى‏كند خسته مى‏شود؟ اينها در متن خستگى شروع مى‏كنند. نيروى آنها از وظيفه سرچشمه مى‏گيرد، نه از غريزه. اينها در عمل خسته و عمل زده نمى‏شوند، كه يك جريان را طى كرده‏اند و تمامى پل‏ها را پشت‏سر شكسته‏اند، و ديگر راه بازگشت برايشان نيست.

 و اين چنين عملى است كه  بالا مى‏رود و بالا مى‏برد؛"  والعمل الصالح يرفعه ".ص۷۹-۷۴

 کتاب انسان در دو فصل اثر استاد علی صفایی حائری (ره)عین.صاد را از اینجا  دانلود کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |