از کتاب نظام اخلاقی اسلام
(مروری بر دعای مکارم اخلاق)
...... جايگاه نظام اخلاقى
در نظام تربيتى، آدمى با سؤال، با تذكر، با تعليم، با روش رسول آغاز مىكند و در شناخت و احساس و در مغز و قلب او اسلام و ايمان پايه مىگيرد و به عمل و تقوا و احسان و اخبات و قرب و سبقت و لقاء و رضا و رضوان مىرسد.
و در نظام اخلاقى با تركيب معرفت و احساس و تمرين و تدريج، آدمى بدىهايش را به خوبىها تبديل مىكند.
طرحى كه با توجه به تركيب انسان بدست مىآيد؛ كه فكر با معرفت، و عقل با سنجش و انتخاب، و جوانح (دل) با احساس (ايمان و عقايد)، و جوارح (اعضاء) با عمل و تخلق به اخلاق و سير و سلوك، منتهى به تحقق جامعه و پىريزى نظامات اجتماعى مىگردد.
اين سخن اساسى در نظام اخلاقى اسلام است كه اين تبديل چگونه صورت مىگيرد؛ يعنى چطور مثلا بخل تبديل به سخاوت مىشود؟ نكتهى مهم در اين است كه اين تبديلها نتيجهى دو عامل كلىِ تركيب محبت است با احساسات انسانى و تركيب معرفت با معارف انسانى؛ يعنى تركيب محبت و معرفت با يقين و ايمان مبناى كلى اخلاقيات اسلام است؛ چون تبديل نتيجهى اين تركيب است.
به طور كلى وقتى در جايى مىخواهد يك دگرگونى بوجود بيايد، نياز به تركيب و تبديل دارد، همانطور كه در درون خاك تركيباتى به وجود مىآيد و خاك با آب تركيب مىشود و اين تركيب، تبديل را دارد و آن به ثمر رسيدن ميوه است و تبديل شدن به انرژى و عمل، در زندگى عادى خودمان نيز شاهد اين تركيب و تبديل هستيم.
هر اندازه اين تركيب شكل منظمترى داشته باشد در دگرگونىها و فعل و انفعالات انسان مؤثرتر خواهد بود و آثار بيشترى به دنبال خواهد داشت؛ يعنى مدام يك نوع فعل و انفعالاتى بين دنياى بيرون ما و دنياى درون ما صورت مىگيرد. يك نوع تركيبهايى هست. اين تركيبها تبديلهايى دارد. اين تبديلها اگر شناسايى شوند بسيار مؤثر هستند. اين تغيير و تحولات كه در برخوردهاى انسان، حالتهايش، غرورش، تواضعش و يا عبوديت او و يا كفر او وجود دارد، بايد مرور شود و در نهايت خداوند است كه تبديل مىكند؛ كه: " يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات " .
در مجموع، اين نظام و سيستم اخلاقى اسلام غير از سيستم اخلاقى مسلمين است كه در جايگاه خود به صورت مفصل بحث خواهد شد.
حرف آخر اين كه ما معتقديم نظام اخلاقى اسلام مبتنى بر دو اصل تركيب و تبديل است؛ يعنى اينكه هر گونه تحول و تغييرى در فردى بخواهد ايجاد شود منوط به اين دو اصل است؛ مثلا آدم بخيلى را اگر بخواهى عوض كنى بايد در كنار بخل او چيزى قرار دهى؛ يك معرفتى يا يك محبتى. يقين و معرفت با محبت و ايمان، اين دو، عامل تغيير و تحول انسان است. على(ع) از كنار زبالهدانى مىگذرد، غذاها گنديدهاند، مىايستد نگاه مىكند و مىفرمايد: " هذا ما بخل به الباخلون " .تو مىبينى كه بخل، نعمتها را برايت نگه نمىدارد، كه مىگنداند؛ و با اين آگاهى و معرفت، اگر با بخل شديد هم همراه باشى، به سخاوت مىرسى. و همينطور خود عمل هم در اين تركيب نقش دارد؛ يعنى خود عمل و كارهايى كه انسان انجام مىدهد، روى ايمان او اثر دارد. روى معرفت او اثر دارد. كفرهايى كه انجام مىدهد در معرفت او اثر مىگذارد و يقين او را به شك تبديل مىكند و معرفت او را به كفر تبديل مىكند. در اين راستا نمونه زياد است. مثلا من رياكارم، مىخواهم خودم را نشان بدهم، نياز به مقبوليت يك نياز روانى است كه انسان دارد. دوست دارد خودش را نشان بدهد. بچهها با شيطنتها و تحركاتِ خودشان در جلوى بزرگترها، مىخواهند خود را نشان دهند تا تعريفشان كنى، اين يك نياز در انسان است. حال اگر اين معرفت در انسان بيايد كه چه چشمى سزاوار است كه تو را ببيند و چه وجودى ارزش آن را دارد كه تو خودت را به او عرضه كنى؟ اين معرفت از بىارزشى چشمها و ناپايدارىها نگاهها و آدمها و توجهشان، تو را وادار مىكند كه به خاطر نظر حق، براى كسى و نظرى، خودت را عرضه نكنى.
هنگامى كه اين شناخت با اين احساسها تركيب مىشود در تو ترس و خوف به وجود مىآيد؛ كه على(ع) درباره متقين مىفرمايد: " اذا زكى احدهم خافوا " ؛ هنگامى كه از آنها تعريف مىكنى ترس برشان مىدارد؛ يعنى تركيب جديدى به وجود آمده كه مقبوليت و تظاهر و ريا را به خوف تبديل كرده و به پنهان كارى وادار كرده است.
همينطور حب به نفس اگر با حب به اللَّه تركيب شود و به حبّ بالاترى پيوند بخورد، به جاى اينكه مانع شود، خودش انگيزه ساز مىشود. تو دنيا را دوست دارى، پول را دوست دارى، ولى وقتى چيز ديگرى را بيشتر از پول دوست داشتى، به راحتى اين پول را خرج آن مىكنى.
اين خصلت ممتاز اخلاقيات اسلامى است كه مىتواند همراه تركيب، انسان را تبديل كند. و اين چنين انسان مبدلى كه به دگرگونى رسيده، مىتواند طالب حضور باشد و در سلوك خود به آداب حضور روى بياورد و به فقه اسلام گره بخورد.
در نظام اخلاقى اسلام از چند راه به اين تبديل و تصعيد مىپردازد:
راه اول: انتخاب بهتر: هنگامىكه قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مىيابيم و به ارزش خود پى مىبريم. وجود عظيمى را احساس مىكنيم كه محدود و محكوم نيست و زيبا و مهربان است، با اين ديد ما ديگر به اين معبودهاى محكوم و محدود كه از من مىگيرند و به من نمىدهند دل نمىبنديم و به مردهها و ميرندهها پاىبند نمىشويم.
انسان با چشم باز و با شناخت عظمت خودش، معبودى را انتخاب مىكند كه محدود و محكوم نيست و جمال و محبت او را ديده است؛ كه او با عطش عظيم انسان هماهنگ است و اين زيبايى اوست. او انسان را با خودش پيوند زده و حب به نفس را او در دل انسان ريخته و ميان انسان و دلش، او واسطه است. و اين نشان محبت اوست؛ كه او از من به من نزديكتر است و از من به من مهربانتر؛ "نحن اقرب اليه من حبل الوريد" ، " انّ اللَّه يحول بين المرء و قلبه".
با اين ديد، انسان در انتخاب او و در اطاعت و تسليم او، احساس از دست رفتن و بنبست ندارد؛ كه احساس غنا و جمال و محبت را با اين شناختها گره زده است. (عقيده)
با شناخت انسان و اندازه او به شناخت معبود هماهنگ و مهربان مىرسيم و با اين شناخت به انتخاب مىرسيم و با انتخاب حىّ قيوم و مهربانِ زيبا، فقر و فنا و محدوديت خويش را تبديل مىكنيم و استمرار مسلط خويش را جشن مىگيريم.
راه دوم: تجارت سود آور: با اين زمينهها كه گذشت انسان مىتواند كمتر را بدهد و زيادتر را بدست بياورد، انسان مىتواند تجارت كند و كمهاى خودش را زياد بنمايد و چه مشترى بهتر از خدا كه مىتواند بدهد و حتى ديوار مرگ جلوگير او نيست " ان اللَّه اشترى من المؤمنين".خدا خريدار است و انسان اگر با او معامله نكند و با او كنار نيايد با چه كسى مىتواند تجارت كند و بهرهمند شود؟!
"فليقاتل فى سبيل اللَّه الذين يشرون الحيوة الدنيا"، بايد زندگى محدودش را با زندگى عظيمترى كه استعدادهايش از آن حكايت دارند معامله كند و حب نفس او اينگونه تبديل شدهاست. "و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه"؛ گروهى هستند كه خودشان را در طلب خواستهها و رضاى خدا فروختند و به اين تجارت روى آوردند تا وجود محدود و محكوم آنها به وسعتى برسد و ديوارهايش بريزد.
راه سوم: تبديل عشقها: انتخاب بهتر و تجارت سودآور، دو راه بود و راه سوم كه عشق به نفس و عشق به زندگى را تبديل مىنمايد اين واقعيت است كه مرگ ناچار ما را انتخاب مىنمايد و ما را به بازى مىگيرد، پس بگذار مرگى را انتخاب كنيم كه آبستن زندگى باشد؛ " قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قليلا".
فرار شما براى شما سودى ندارد اگر مىخواهيد از مرگ و يا شهادت فرار كنيد؛ چون آنها كه با حسين پرواز نكردند تا امروز زنده نماندهاند و زندگى جاويد را بدست نياوردهاند." اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة"؛ تا هر كجا برويد مرگ به دنبال شماست و شما را مىگيرد حتى در قصرهاى بلند و محكم.
رفع يك شبهه
بعضى از مدعيان مىگويند مادام كه اين جريان اخلاقى و اين زهد و وارستگى هست امكان رشد و توسعه نيست. اين بزرگوار خيال مىكند كه زهد فقط ترك است و خيال مىكند كه توسعه در شناخت و احساسات و تبديل و تركيب، در اين حوزه، به توسعه و رشد فعاليتها و گسترش برنامهريزىها نمىانجامد، در حالى كه اين عشق و احساس در مؤمن شورى مىآورد تا به اندازهى همهى ناتوانىها كار كند و از يهودىها بيشتر به دست بياورد و اين زهد و آزادى در او فراغتى مىآورد كه براى خود برندارد و به كنز و انباشتن روى نياورد و به جريان انداختن و راهاندازى راكدها را فراموش ننمايد.
آيا اين احساس تبديل يافته و گسترده، به توسعه و گسترش نمىانجامد؟ آيا اين تركيب و تبديل، قساوتهاى ماشينى و سرمايهدارى مدرن و فوق مدرن را با عدل و احسان پيوند نمىزند؟
آنچه كه دل را به قساوت و سنگ شدن و حتى سختتر شدن و مرگ مىرساند همين در بستنها و زندگى بسته و مدار بسته و محدود است؛ كه آدمى خيال مىكند با داد و ستدها كم مىشود و از دست مىدهد، در حالى كه آدمى با از دست دادنهايش به دست مىآورد و با تركيب به تبديل مىرسد و ترس، تبديل به قدرت و بخل، تبديل به بخشش و رياء تبديل به توحيد مىشود و تو را از چشمهاى بىحاصل و زبانهاى بىبار فارغ مىسازد.
آنها كه در شعور و در قلب خود تركيب و تبديلى نداشتهاند و پاهاى خود را به كار نگرفتهاند طبيعى است كه به قساوت و ختم و ناتوانى راه بيابند و رنجِ جاودان را از كردههاى خود بچشند و از باغ دستهاى خود بردارند.ص۲۶-۱۹
کتاب نظام اخلاقی اسلام(مروری بر دعای مکارم اخلاق) اثر استاد علی صفایی حائری(ره)عین.صاد را از اینجا دانلود کنید.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط علی صفایی حائری عین صاد
|