تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










نظام اخلاقی اسلام اثر استاد علی صفایی حائری عین.صاداز کتاب نظام اخلاقی اسلام

                  (مروری بر دعای مکارم اخلاق)

...... جايگاه نظام اخلاقى

 در نظام تربيتى، آدمى با سؤال، با تذكر، با تعليم، با روش رسول آغاز مى‏كند و در شناخت و احساس و در مغز و قلب او اسلام و ايمان پايه مى‏گيرد و به عمل و تقوا و احسان و اخبات و قرب و سبقت و لقاء و رضا و رضوان مى‏رسد.

 و در نظام اخلاقى با تركيب معرفت و احساس و تمرين و تدريج، آدمى بدى‏هايش را به خوبى‏ها تبديل مى‏كند.

 طرحى كه با توجه به تركيب انسان بدست مى‏آيد؛ كه فكر با معرفت، و عقل با سنجش و انتخاب، و جوانح (دل) با احساس (ايمان و عقايد)، و جوارح (اعضاء) با عمل و تخلق به اخلاق و سير و سلوك، منتهى به تحقق جامعه و پى‏ريزى نظامات اجتماعى مى‏گردد.

 اين سخن اساسى در نظام اخلاقى اسلام است كه اين تبديل چگونه صورت مى‏گيرد؛ يعنى چطور مثلا بخل تبديل به سخاوت مى‏شود؟ نكته‏ى مهم در اين است كه اين تبديل‏ها نتيجه‏ى دو عامل كلىِ تركيب محبت است با احساسات انسانى و تركيب معرفت با معارف انسانى؛ يعنى تركيب محبت و معرفت با يقين و ايمان مبناى كلى اخلاقيات اسلام است؛ چون تبديل نتيجه‏ى اين تركيب است.

 به طور كلى وقتى در جايى مى‏خواهد يك دگرگونى بوجود بيايد، نياز به تركيب و تبديل دارد، همانطور كه در درون خاك تركيباتى به وجود مى‏آيد و خاك با آب تركيب مى‏شود و اين تركيب، تبديل را دارد و آن به ثمر رسيدن ميوه است و تبديل شدن به انرژى و عمل، در زندگى عادى خودمان نيز شاهد اين تركيب و تبديل هستيم.

 هر اندازه اين تركيب شكل منظم‏ترى داشته باشد در دگرگونى‏ها و فعل و انفعالات انسان مؤثرتر خواهد بود و آثار بيشترى به دنبال خواهد داشت؛ يعنى مدام يك نوع فعل و انفعالاتى بين دنياى بيرون ما و دنياى درون ما صورت مى‏گيرد. يك نوع تركيب‏هايى هست. اين تركيب‏ها تبديل‏هايى دارد. اين تبديل‏ها اگر شناسايى شوند بسيار مؤثر هستند. اين تغيير و تحولات كه در برخوردهاى انسان، حالت‏هايش، غرورش، تواضعش و يا عبوديت او و يا كفر او وجود دارد، بايد مرور شود و در نهايت خداوند است كه تبديل مى‏كند؛ كه: " يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَنات " .

 در مجموع، اين نظام و سيستم اخلاقى اسلام غير از سيستم اخلاقى مسلمين است كه در جايگاه خود به صورت مفصل بحث خواهد شد.

 حرف آخر اين كه ما معتقديم نظام اخلاقى اسلام مبتنى بر دو اصل تركيب و تبديل است؛ يعنى اينكه هر گونه تحول و تغييرى در فردى بخواهد ايجاد شود منوط به اين دو اصل است؛ مثلا آدم بخيلى را اگر بخواهى عوض كنى بايد در كنار بخل او چيزى قرار دهى؛ يك معرفتى يا يك محبتى. يقين و معرفت با محبت و ايمان، اين دو، عامل تغيير و تحول انسان است. على(ع) از كنار زباله‏دانى مى‏گذرد، غذاها گنديده‏اند، مى‏ايستد نگاه مى‏كند و مى‏فرمايد: " هذا ما بخل به الباخلون " .تو مى‏بينى كه بخل، نعمت‏ها را برايت نگه نمى‏دارد، كه مى‏گنداند؛ و با اين آگاهى و معرفت، اگر با بخل شديد هم همراه باشى، به سخاوت مى‏رسى. و همين‏طور خود عمل هم در اين تركيب نقش دارد؛ يعنى خود عمل و كارهايى كه انسان انجام مى‏دهد، روى ايمان او اثر دارد. روى معرفت او اثر دارد. كفرهايى كه انجام مى‏دهد در معرفت او اثر مى‏گذارد و يقين او را به شك تبديل مى‏كند و معرفت او را به كفر تبديل مى‏كند. در اين راستا نمونه زياد است. مثلا من رياكارم، مى‏خواهم خودم را نشان بدهم، نياز به مقبوليت يك نياز روانى است كه انسان دارد. دوست دارد خودش را نشان بدهد. بچه‏ها با شيطنت‏ها و تحركاتِ خودشان در جلوى بزرگترها، مى‏خواهند خود را نشان دهند تا تعريف‏شان كنى، اين يك نياز در انسان است. حال اگر اين معرفت در انسان بيايد كه چه چشمى سزاوار است كه تو را ببيند و چه وجودى ارزش آن را دارد كه تو خودت را به او عرضه كنى؟ اين معرفت از بى‏ارزشى چشم‏ها و ناپايدارى‏ها نگاه‏ها و آدم‏ها و توجهشان، تو را وادار مى‏كند كه به خاطر نظر حق، براى كسى و نظرى، خودت را عرضه نكنى.

 هنگامى كه اين شناخت با اين احساس‏ها تركيب مى‏شود در تو ترس و خوف به وجود مى‏آيد؛ كه على(ع) درباره متقين مى‏فرمايد: " اذا زكى احدهم خافوا " ؛ هنگامى كه از آن‏ها تعريف مى‏كنى ترس برشان مى‏دارد؛ يعنى تركيب جديدى به وجود آمده كه مقبوليت و تظاهر و ريا را به خوف تبديل كرده و به پنهان كارى وادار كرده است.

 همينطور حب به نفس اگر با حب به اللَّه تركيب شود و به حبّ بالاترى پيوند بخورد، به جاى اينكه مانع شود، خودش انگيزه ساز مى‏شود. تو دنيا را دوست دارى، پول را دوست دارى، ولى وقتى چيز ديگرى را بيشتر از پول دوست داشتى، به راحتى اين پول را خرج آن مى‏كنى.

 اين خصلت ممتاز اخلاقيات اسلامى است كه مى‏تواند همراه تركيب، انسان را تبديل كند. و اين چنين انسان مبدلى كه به دگرگونى رسيده، مى‏تواند طالب حضور باشد و در سلوك خود به آداب حضور روى بياورد و به فقه اسلام گره بخورد.

 در نظام اخلاقى اسلام از چند راه به اين تبديل و تصعيد مى‏پردازد:

 راه اول: انتخاب بهتر: هنگامى‏كه قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى‏يابيم و به ارزش خود پى مى‏بريم. وجود عظيمى را احساس مى‏كنيم كه محدود و محكوم نيست و زيبا و مهربان است، با اين ديد ما ديگر به اين معبودهاى محكوم و محدود كه از من مى‏گيرند و به من نمى‏دهند دل نمى‏بنديم و به مرده‏ها و ميرنده‏ها پاى‏بند نمى‏شويم.

 انسان با چشم باز و با شناخت عظمت خودش، معبودى را انتخاب مى‏كند كه محدود و محكوم نيست و جمال و محبت او را ديده است؛ كه او با عطش عظيم انسان هماهنگ است و اين زيبايى اوست. او انسان را با خودش پيوند زده و حب به نفس را او در دل انسان ريخته و ميان انسان و دلش، او واسطه است. و اين نشان محبت اوست؛ كه او از من به من نزديك‏تر است و از من به من مهربان‏تر؛ "نحن اقرب اليه من حبل الوريد" ، " انّ اللَّه يحول بين المرء و قلبه".

با اين ديد، انسان در انتخاب او و در اطاعت و تسليم او، احساس از دست رفتن و بن‏بست ندارد؛ كه احساس غنا و جمال و محبت را با اين شناخت‏ها گره زده است. (عقيده)

 با شناخت انسان و اندازه او به شناخت معبود هماهنگ و مهربان مى‏رسيم و با اين شناخت به انتخاب مى‏رسيم و با انتخاب حىّ قيوم و مهربانِ زيبا، فقر و فنا و محدوديت خويش را تبديل مى‏كنيم و استمرار مسلط خويش را جشن مى‏گيريم.

 راه دوم: تجارت سود آور: با اين زمينه‏ها كه گذشت انسان مى‏تواند كمتر را بدهد و زيادتر را بدست بياورد، انسان مى‏تواند تجارت كند و كم‏هاى خودش را زياد بنمايد و چه مشترى بهتر از خدا كه مى‏تواند بدهد و حتى ديوار مرگ جلوگير او نيست " ان اللَّه اشترى من المؤمنين".خدا خريدار است و انسان اگر با او معامله نكند و با او كنار نيايد با چه كسى مى‏تواند تجارت كند و بهره‏مند شود؟!

 "فليقاتل فى سبيل اللَّه الذين يشرون الحيوة الدنيا"، بايد زندگى محدودش را با زندگى عظيم‏ترى كه استعدادهايش از آن حكايت دارند معامله كند و حب نفس او اينگونه تبديل شده‏است. "و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه"؛ گروهى هستند كه خودشان را در طلب خواسته‏ها و رضاى خدا فروختند و به اين تجارت روى آوردند تا وجود محدود و محكوم آن‏ها به وسعتى برسد و ديوارهايش بريزد.

 راه سوم: تبديل عشق‏ها: انتخاب بهتر و تجارت سودآور، دو راه بود و راه سوم كه عشق به نفس و عشق به زندگى را تبديل مى‏نمايد اين واقعيت است كه مرگ ناچار ما را انتخاب مى‏نمايد و ما را به بازى مى‏گيرد، پس بگذار مرگى را انتخاب كنيم كه آبستن زندگى باشد؛ " قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قليلا".

فرار شما براى شما سودى ندارد اگر مى‏خواهيد از مرگ و يا شهادت فرار كنيد؛ چون آن‏ها كه با حسين پرواز نكردند تا امروز زنده نمانده‏اند و زندگى جاويد را بدست نياورده‏اند." اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم فى بروج مشيدة"؛ تا هر كجا برويد مرگ به دنبال شماست و شما را مى‏گيرد حتى در قصرهاى بلند و محكم.

 

 رفع يك شبهه

 بعضى از مدعيان مى‏گويند مادام كه اين جريان اخلاقى و اين زهد و وارستگى هست امكان رشد و توسعه نيست. اين بزرگوار خيال مى‏كند كه زهد فقط ترك است و خيال مى‏كند كه توسعه در شناخت و احساسات و تبديل و تركيب، در اين حوزه، به توسعه و رشد فعاليت‏ها و گسترش برنامه‏ريزى‏ها نمى‏انجامد، در حالى كه اين عشق و احساس در مؤمن شورى مى‏آورد تا به اندازه‏ى همه‏ى ناتوانى‏ها كار كند و از يهودى‏ها بيشتر به دست بياورد و اين زهد و آزادى در او فراغتى مى‏آورد كه براى خود برندارد و به كنز و انباشتن روى نياورد و به جريان انداختن و راه‏اندازى راكدها را فراموش ننمايد.

 آيا اين احساس تبديل يافته و گسترده، به توسعه و گسترش نمى‏انجامد؟ آيا اين تركيب و تبديل، قساوت‏هاى ماشينى و سرمايه‏دارى مدرن و فوق مدرن را با عدل و احسان پيوند نمى‏زند؟

 آن‏چه كه دل را به قساوت و سنگ شدن و حتى سخت‏تر شدن و مرگ مى‏رساند همين در بستن‏ها و زندگى بسته و مدار بسته و محدود است؛ كه آدمى خيال مى‏كند با داد و ستدها كم مى‏شود و از دست مى‏دهد، در حالى كه آدمى با از دست دادن‏هايش به دست مى‏آورد و با تركيب به تبديل مى‏رسد و ترس، تبديل به قدرت و بخل، تبديل به بخشش و رياء تبديل به توحيد مى‏شود و تو را از چشم‏هاى بى‏حاصل و زبان‏هاى بى‏بار فارغ مى‏سازد.

 آن‏ها كه در شعور و در قلب خود تركيب و تبديلى نداشته‏اند و پاهاى خود را به كار نگرفته‏اند طبيعى است كه به قساوت و ختم و ناتوانى راه بيابند و رنجِ جاودان را از كرده‏هاى خود بچشند و از باغ دست‏هاى خود بردارند.ص۲۶-۱۹

کتاب نظام اخلاقی اسلام(مروری بر دعای مکارم اخلاق) اثر استاد علی صفایی حائری(ره)عین.صاد را از  اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |