از کتاب شرحی بر دعاهای روزانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
..... بارها گفتهام آدمى كه رنجى مىبيند، دو نگاه دارد:
يكى اينكه ديدى فلانى با من چه كرد؟ و يك موقع هم مىگويد: ديدى
فلانى اين بود. وقتى ظرف تو مىافتد و مىشكند، يك وقت مىگويى:
ديدى شكست؟! يا اينكه مىگويى: ديدى! شكستنى بود؟ اين نگاه
دوم است كه تو را به رحمت حق گره مىزند و مست و مدهوشت
مىكند. با اين نگاه و درك مستمر از عنايتهاى حق ديگر مگر تو
مىتوانى ضعف اعصاب بگيرى؟! ديگران هر چه مىخواهند اذيت كنند؛
ولى «عِنْدَكَ مِمّا فاتَ خَلَفٌ وَ لِما فَسَدَ صَلاحٌ و فِيما اَنْكَرْتَ تَغْييرٌ فَامْنُنْ عَلَىَّ قَبْلَ الْبَلاءِ بِالْعافِيَةِ وَ قَبْلَ
الطَّلَبِ بِالْجِدِةِ وَ قَبْل الضَّلالِ بِالرَّشاد». تو بهرهمند مىشوى و قبل از بلاء، عافيت را يافتهاى و قبل از ضلال
و سردرگمى، به رشد رسيدهاى.
اينها رحمت حق است كه ظهور و بروز دارد و اين مهربانى و انس اوست كه تو را رها نمىكند. ديدهايد؟!
آدم مىخواهد با كسى حرف بزند و قضايا را برايش تشريح كند، مثل مباشر با اربابش، اصلاً نمىايستد و توجهى نمىكند. مىكشد و مىرود و تحقيرش مىكند. در حالى كه دستش را هم به پشتش زده و او با ذلت دنبالش مىرود و مىگويد كه چه شده و چه نشده. و ارباب اصلاً به روى مبارك هم نمىآورد. يك وقت هم كسى را به ياد مىآورى، تنها توقف نمىكند، كه مىنشيند و با تو انس مىگيرد
و رهايت نمىكند. تعبيرى در دعا آمده و ما به سادگى از آن مىگذريم كه «يا جَليسَ مَنْ ذَكَرَهُ1»، »يا جَليسَ الذّاكِرينَ».
انسان خدا را به ياد مىآورد و او كنارش مىنشيند و انس مىگيرد و رهايش نمىكند، شوخى نيست، آن هم او؛ او كه هستى با او به پا شده و مست از اوست.ص۲۰-۱۹
....اصلاً عنايت او در همين است كه مرا به خودم واگذار نكرده، حتى در حكومت بر خودم. «سَيِّدى لَوْ وَكَلْتَنى اِلى نَفْسى هَلَكْتُ»؛ اگر من را به خودم واگذار كنى، از دست رفتهام و اين حقيقت ستاريت اوست كه حتى مرا از خودم پوشانده. من بدىهاى خودم را نمىدانم. اگر به اندازهاى كه خداوند از من مىداند، مىدانستم، بر خودم نمىبخشيدم و سرم را پايين مىانداختم و در قعر جهنم مىنشستم. «اِلهى ما لِى بَعْدَ اَنْ حَكَمْتُ عَلى نَفْسى اِلاَّ فَضْلُكَ.
او حتى ما را به خودمان واگذار نكرده، چون محدوديم و نمىفهميم. خيلى پرواز كنيم، ده سانت است. يكى از اساتيد مىگفت اين مورچهها در بهار يك بارانى كه مىآيد، بالى در مىآورند و يك جفتى مىزنند. آنهايى كه آن پايين مىمانند مىگويند چه كرد! بابا، همهاش ده سانت پريده. مگر ما چه كردهايم و چقدر پريدهايم تا هر چه بخواهيم بدهند؟
در روايت است رسول خدا(ص) هنگامى كه به سمت مدينه مىآمدند بر مردى وارد شدند و بعدها وقتى كه حضرت به مدينه آمدند و به مقاماتى رسيدند به آن مرد گفته شد كه حضرت همان شخصى است كه بر تو وارد شده بود و الان به اين مقام رسيده، مرد با خود فكر كرد كه چه چيزى از حضرت بخواهد؟ آمد نزد رسول خدا و گفت يا رسول اللَّه مرا مىشناسيد؟
حضرت پرسيدند تو كيستى؟ گفت من همان كسى هستم كه فلان روز بر من وارد شديد. حضرت فرمودند چه مىخواهى؟ خوب فكر كرد، گفت: صد تا شتر با ساربان. حضرت سر فرو انداختند و گفتند حاجتش را بدهيد. و بعد فرمودند چه شده كه اين مرد از آن پيرزن يهودى همتش كمتر شده؟
و اشاره كردند كه وقتى برادرم موسى مىخواست از مصر بيرون بيايد مأمور شد كه جنازهى يوسف را با خود ببرد. گفتند: اگر كسى آشنا باشد همان پيرزن بنى اسرائيل است. موسى آمد و به او گفت مادر مىدانى آن جنازه كجاست؟ گفت: بله. موسى گفت بگو. پيرزن گفت چه بگويم؟ موسى گفت بگو هر چه بخواهى مىدهيم. بهشت؟ گفت: نه، عَلى شَرْطى؛ يعنى هر چه من مىخواهم. موسى متحير بود. خطاب آمد قبول كن، تو نمىدهى ما مىدهيم. پيرزن گفت: اينكه در رتبهى تو باشم1 اين قدر همت و
وسعت نگاه! ص۲۸-۲۷
......و در هر گرفتارى نيز سه نعمت وجود دارد: يكى اينكه نقطه ضعفت را شناختهاى و دوم اينكه تعلق و وابستگىات قطع شده و سوم اينكه برايت دلشكستگى آمده و اين سه نعمت، نعمتهاى كم و كوچكى نيستند.ص۳۵
....در برابر بلا و گرفتارى به سه گونه مىتوان رفتار كرد، اول جزع و ناله و فرياد، دوم صبر و شكيبايى، سوم شكر؛ و شكر مختص كسانى است كه به اين حد از معرفت و توجه رسيده باشند. و زيادتى شكر لازمهاش شناخت وسعت نعمت است حتى در بلاها. اگر تو نعمتها را ذكر ببينى، زيادتى شكر را خواهى داشت. آدمى در برابر نعمتهايى كه به او عنايت مىشود، آنجا كه مطابق ميلش نيست با خدا درگير مىشود، شاكر نيست، نه شكر و سپاس در زبان دارد و نه در زندگىاش، نعمتهاى خدا را براى او نمىگذارد و در راه او مصرف نمىكند؛ كه در دعاى موسى آمده: »رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ اَكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمِينَ2«؛ خدايا! با نعمتها و عنايتهاى تو، من پشتيبان و پشتوانهى دشمن تو نباشم و گناهكارى را كمك نكنم.ص۳۶
.... نكتهى مهم و اساسى اين است كه اگر آدمى به تمامى امكانات هم برسد، رنج فردا را با خود دارد. در دنياى متحّول و با توجّه به وقوف و خودآگاهى انسان وسعتى براى او نخواهد بود و امنى را نخواهد داشت؛ كه در متن بهارش، ترس زمستان و پاييز را همراه دارد و در متنِ خوشىهايش، فرداى رنجور و ديروز گرفتار را شاهد است و حزن از گذشته و خوف از آينده را با خود دارد.ص۴۰
.....عبادت و عبوديّت
عبادت همين اعمالى است كه در شرع مطرح است مثل نماز و روزه و حجّ و زكات و صدقات و..... كه به حدّ رجحان و يا ضرورت رسيده باشد.
عبادت، امر مىخواهد چه امر استحبابى و چه وجوبى.
عبادت اخلاص مىخواهد.
پس آنچه كه در عبادت مطرح است و شرط مىباشد، يكى امر است و ديگرى اخلاص.
عبوديّت؛ يعنى همين اعمالى كه او مىخواهد و بايد امر و اخلاص داشته باشد. و گذشته از اين دو، هم مطابق امر او باشد و هم در هنگامى آورده شود كه مزاحم نداشته باشد و كار و امر ديگرى مزاحم آن نباشد.
اگر من به نماز مشغول شوم در حالى كه مكلّف به احسان به مادرم هستم و اين كه عهده دار او باشم و يا مشغول عبادتى بشوم در حالى كه مكلّف به اصلاح امر مؤمنى هستم، اين عبادت هست ولى عبوديّت نه؛ چون مزاحم دارد و من مهمترين كار و عمل را نياوردهام. لذا در عبوديّت سه چيز مطرح است: نيّت، سنّت، اهميّت، در عبوديّت گذشته از اين امر و اخلاص و نيّت و مراعات سنّت، مراعات اهميّتها مطرح است.
.... عوامل قوّت در عبادت
حال سؤال اين است كه چه عواملى باعث قوّت در عبادت است؟ تا بتوانم، عبادت را با نشاط و قوّت به جا آورم و متوقّع و منتظر بهرهاى هم نباشم و بتوانم عبادت را به خاطر امر و اهليّت او بياورم؛ كه در مورد عبادت سه تعبير آمده است: گاهى «عَبَدْتُكَ خَوْفاً» و گاهى هم«طَمَعاً» و گاه هم «وَجَدْتُكَ اَهْلاً لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ»1.
عبادت گاهى از روى خوف و ترس است و گاهى به طمع رسيدن به چيزى و گاهى هم به خاطر اين كه او سزاوار است و اهليّت دارد نه غير او؛ چون ديگرانى كه ما براى آنها هستىمان را فدا كردهايم و برايشان از صبح تا شب دويدهايم و با سر به سمت خواستههاشان رفتهايم، حتّى گامى براى ما برنداشتهاند و قدمى جلو نيامدهاند.
عامل اين قوّت چند چيز است:
1 - توجّه به آمر و معبود و معرفت به عظمت و كرامت او.
آدمى وقتى بداند كه چه كسى به او دستور داده به اندازهاى كه آن شخص برايش ارزش داشته باشد، به همان اندازه نسبت به خواستهى او فعّال مىشود و در انسان انگيزه ايجاد مىشود.
آن چه به انسان نيرو مىدهد و ماهيچههاى خستهى او را فعّال و بيدار مىكند و در او انگيزه ايجاد مىكند، همان توجّه به آمر و محبوب و شناخت عظمت اوست. من براى كسانى كه حرمتى قائل بودم و برايم عزيز بودند، قبل از اين كه نگاهشان به سمتى برود، در من انگيزهاى ايجاد مىشد كه به آن سمت بروم و قبل از اينكه نگاهشان به در برسد من در را باز كرده بودم و قبل از اينكه بخواهند نالهاى بكنند و يا حرفى بزنند حاضر و آماده شده بودم.
يكى از بزرگان نقل مىكند كه شبى براى عبادت در كنار مسجد سهله بودم، ديدم جلوى محراب، درويشى با موهاى بلند و ژوليده مشغول عبادت است. تا صبح ناله مىكرد و مضامينى از دعا مىخواند كه برايم تازگى داشت، متحيّر ماندم يك درويش و اين همه دقّت و اطّلاع؟! نزديك صبح شد، خاموش شد و رفت. خادم، صبح برايم سماور و چاى آورد، پرسيدم اين درويش كيست؟ گفت: درويشى اينجا نيست. گفتم چرا همان كسى كه ديشب در محراب بود. خادم گفت او ميرزا خليل اللَّه كمرهاى است. گفتم ميرزا خليل اللَّه كه استسقاء گرفته و دو سال است كه از خانه تكان نمىخورد. خادم گفت: الان در حجره است و روز كه مىشود اصلاً نمىتواند تكان بخورد. آن بزرگ گفت آمدم، ديدم كه بدنش به قدرى ورم كرده كه نمىتواند حركتى كند، ولى وقتى شب مىشود از جا بلند مىشود و براى عبادت به مسجد مىآيد.
اين قوّت در عبادت است كه عظمت محبوب و معبود، چنان انگيزهاى در تو ايجاد مىكند كه همهى دردها را فراموش مىكنى.
اينكه نسبت به پدر و مادر وارد شده كه نگذاريد امر كنند، و نسبت به مؤمنين آمده كه نگذاريد ذلّت سؤال و درخواست در چهرهشان آشكار شود، «اِبْتَدِىء بِالْعَطيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ». سِرّش همين نكته و توجّه به آمر و محبوب است.
توجّه به عظمت دوست، تو را تحقير مىكند و به خوبىهايت نگاه نمىكنى، مزد نمىخواهى و حتّى شرمندهاى.
در تاريخ آوردهاند شخصى در يك كوزهى پر از كِرم و كثافت براى خليفهى بغداد كه بين دجله و فرات كاخى داشت آبى هديه آورده بود. خليفه، به او مزدى داد و به افرادش گفت، هنگام رفتن او را از كنار دجله و فرات ببريد.
خدا شاهد است كه حتّى خوبىهاى ما استغفار دارد.
زِ بود مستعار استغفر الله
زِ هر چه غير يار استغفر الله
خيال مىكنيم كه عبادت كردهايم. دو تومان در راه خدا مىدهيم و دو ميليون تومان طلبكاريم و مىخواهيم جبرئيل و ميكائيل و ملائكه به كمك ما بيايند.
2 - توجّه به اَمر و حكم. يعنى امر، امر مهمّى است و آمر به تو واگذار كرده و گفته مىخواهى انجام بده يا نه، تحميل نمىكند و فشار نمىآورد، امّا امر، امر حكيمانهاى است و خواسته، خواستهى عزيزى است ولو از يك جاهل هم اين حرف برخاسته باشد. گفته از اينجا كنار برو، آب مىآيد و يا سيل مىآيد. با او در گير نمىشوى و قوّت پيدا مىكنى؛ يعنى در امر حكيم هر چند آمرش را نخواسته باشى به آن توجّه پيدا مىكنى.
3 - توجّه به آثار عمل و قرب به محبوب و معبود
شناخت و معرفت به آثار عبادت و عمل و محبّت نسبت به معبود، در قوّت عمل مؤثّر است، همان طور كه عكسش، توقّع از معبود و خشم و خستگى از او باعث ترك عبادت مىشود.
در تاريخ آمده كه شخصى به نام ذوالنمره كه چهرهاى مانند پلنگ، رنگارنگ و پيسى گرفته داشت و از اصحاب رسول خدا و اهل صُفِّه محسوب مىشد. روزى نزد رسول خدا آمد و گفت كه واجبات خداوند چيست؟ حضرت همه را برايش شمردند. آن شخص گفت من جز اين واجبات هيچ عمل ديگرى انجام نمىدهم. حضرت تبسّمى كردند و فرمودند چرا؟ گفت: آخر اين چه قيافهاى است كه خداوند به من داده است؟
جبرئيل نازل شد و حضرت فرمودند: مىخواهى اين صورت را داشته باشى و اين رنج را تحمل كنى و براى تو اين درجات باشد - به او نشان دادند - آن شخص گفت: راضى شدم.
گاهى هم توقّع آدم باعث مىشود كه عبادتش را رها سازد، همين كه يكى از خواستههايمان زمين مىخورد، از همهى خواستههاى خدا چشم مىپوشيم و توقّع داريم كه اگر يك دفعه صدايش زديم، اجابت كند و از اينكه خواسته و دعامان برآورده نشد، بر او مىشوريم و كمكم سست مىشويم. و اين از مكر شيطان است كه به تو القاء مىكند كه دعايت برآورده نشد، پس نخواه.ص۶۳-۵۹
....گفتم كه عبوديّت صراط است؛ چون آمده: «اَنِ اعْبُدُونِى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ». صراط يكى است و سبل متعدد و از اين صراط مستقيم واحد است كه تو، به سبل و راههاى ديگر مىرسى و رهنمون مىشوى.
به عبارت ديگر از عبوديّت است كه به عبادت (معناى اول آن) و سبل مىرسيم و رهنمون مىشويم نه بالعكس از عبادت به عبوديّت.
عرفاء مىگويند اول شريعت است و بعد طريقت و سپس حقيقت. در حالى كه اساساً سلوك از عبوديّت و از حقيقت است بعد طريقت و بعد شريعت. اين طور نيست كه از شريعت به طريقت، به حقيقت بخواهى راه پيدا كنى. اين سير معكوس است و سامان ندارد. گام اوّل حقيقت است و عبوديّت و سلوك از عبوديّت است و عبوديّت صراط است و نزديكترين راه تا رشد آدمى و تا تحوّل وجودى و بسط وجودى او.
كسانى كه معكوس عمل مىكنند به غرور و تظاهر و رياء و هزار درد و آفت ديگر مبتلا مىشوند كه بايد سالهاى سال آنها را پاك كنند و به سامان نمىرسند.
پس اين صراط و عبوديّت، براى تو بصيرت و نورانيّتى را در كتاب مىآورد. و در نتيجه حكم را هم به دست مىآورى و مىفهمى كه، «وَ فَهْماً فِى حُكْمِكَ» و آدمى كه اين مراحل را طى كرد به قرآن نزديك مىشود.ص۷۲
کتاب شرحی بر دعاهای روزانه حضرت زهرا سلام الله علیها اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را از اینجا دانلود کنید.