تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










یادنامه وصیتنامه استاد علی صفایی حائری عین.صاد از کتاب یادنامه استاد علی صفایی حائری(ره) عین.صاد

از متن وصیت نامه


 .... ما ميدان زندگى را با مرگ، محدود كرده‏ايم و اين است كه براى هفتاد سال مى‏كوشيم و درست در هنگام بهره‏بردارى ما، مرگ جلوه مى‏كند و حاضر  مى‏شود  و ثمرات  تو  را  مى‏بلعد و   ميوه‏هاى تو  را در  كام خود مى‏كشد. اگر زندگى را گسترده‏تر ببينيم و مرگ را استمرار زندگى و براى هميشه‏ى خود بكوشيم و نه براى هفتاد سال، كه براى هميشه فرش و لحاف و كفش و كلاه تهيه كرده باشيم و پيش فرستاده باشيم، آيا جز انس به مرگ حاصلى خواهيم داشت؟
 با اين تحليل از مرگ و انس به آن، تنور زندگى و كار و كوشش هم گرم‏تر مى‏شود، كه تو بيشتر مى‏كوشى و بيشتر به كار مى‏گيرى و كمتر انبار  مى‏كنى...

 انس به مرگ تو را به قبرستان پيوند نمى‏زند، كه به چرخش مى‏آورد تا كام بگيرى و از خاك بهره‏بردارى، پيش از آنكه در كام آن پنهان شوى؛ همچون سنگى در مرداب.ص۲۶

 

.... من نمى‏دانم تو چه احساسى از مرگ دارى، ولى اينقدر مى‏دانم كه اگر خط مرگ در تقاطع زندگى تو 

 نباشد و زندگى تو را نبرد،  بل ادامه‏ى آن باشد و استمرار آن، ديگر مرگ مسأله‏اى نيست.  بايد آن گونه 

 زندگى كرد كه مشرف بر مرگ بود.

 

 اين ترس از مرگ به خاطر ناهنجارى زندگى است. حياتى كه با حيات محمد و آل محمد پيوند بخورد، 

 مرگ آن را نمى‏سوزاند و بن‏بستِ آن نمى‏شود؛ كه مرگ، استمرار زندگى و انقلاب زندگى و حيات بزرگتر 

 است؛ كه «سحره» مى‏گفتند: " ِالى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون"‏ و خدا مى‏گويد: "‏خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيوةَ".... موت

   مخلوق است و از زندگى جلوتر است و زندگىِ بزرگتر است؛ انّ فى قتلى حياة فى حياة.

 

 ما به گونه‏اى زندگى كرده‏ايم كه مرگ، آرزوها، كارها و عشق‏هاى ما را  نا تمام  گذاشته  و مزاحم  بوده 

 است. مزاحمت مرگ براى زندگى ما، باعث ترس و فرار از مرگ است. اگر آرزوهاى ما با مرگ تأمين شود 

 و اگر كارهاى ما با مرگ نقد شود و اگر عشق‏هاى ما با مرگ به تماميّت خود برسد، آيا جز عشق به مرگ، تفسير ديگرى براى عشق به زندگى خواهد بود؟

 

 راستى كه انس به مرگ، تحولى را در زندگى و اساس آن خواستار است. بى‏جهت نيست كه على مى‏گويد: "‏وَ اللّهِ اَنَّ ابْنَ اَبى‏طالِب آنَس بِالْمَوْتِ مِن الطِّفْلِ بِثَدىِ اُمِّهِ
 على به مرگ از كودك به پستان مادر مأنوس‏تر است؛ كه غذاى او، بازيچه او، انس او در آن خلاصه شده است.ص۲۶-۲۵

 

.....يكى از آنها كه از دنياها و رؤياهاى گوناگونى بريده‏اند و آمده‏اند و در راه هم تجربه‏ها داشته‏اند و با بزرگان و نام آوران هم آميزش داشته‏اند و به آنها فروخته‏اند و از آنها خريده‏اند و در ضمن از غرور و اتكاء به نفس هم برخوردارند، در يك جلسه كه با رمز و گله آغاز مى‏شد مرا براى شنيدن حرف‏هايش و جواب دادن به خواسته‏هايش، به بيابانى دعوت كرد؛ كه خسته بود و صدايش تاب ديوار نداشت.


 

راه افتاديم و ساعتى پياده رفتيم تا از ديوارها گذشتيم و به على بن جعفر »شاهزاده سيد على» رسيديم و در بيابان‏ها و سبزى كارى‏هاى اطراف آن تا دور دست و نزديك اتوبان، بر لب جويبارى نشستيم و از سرما به حرارت آفتابى پناه برديم و نشستيم و گفت و گفت تا آنقدر كه از گفته‏هايش خسته شد. و اين انتظارى بود كه داشتم، چون گاهى در آدم حرف‏هايى هستند كه نگفته مانده‏اند و آدم خيال مى‏كند خيلى حرف دارد و حرف‏هايش خيلى حرف هستند؛ ولى با گفتن آنها، هم از آنها عبور مى‏كند و هم حرف‏هاى ناخوانده را مى‏فهمد و مى‏خواند و با اين وسعت از آن محدوده هم خسته مى‏شود.

 او از كودكى و نوجوانى و جوانى و دبيرستان و دانشگاه و رشته‏هايش و از پدر و خانواده‏اش و از شكست‏هاى پدرش در رشته انتخابى طب هم گفت‏وگو كرد. و ما شنيديم و آخر سر به اين سخن روى آورد كه: حالا مى‏خواهم، مى‏خواهم كه بفهمم، كه بيابم، كه عمل كنم و برسم...

 

 در ميان حرف‏هايش من به جويبار مشغول بودم و سيرى كه داشت و سيرى كه مى‏داد و به كار خودم كه با كفش‏هايم از سير آنها جلوگير مى‏شدم و با پاى خودم آنها را نگاه مى‏داشتم. گاهى پوست پرتقالى را و گاهى قوطى‏هاى حلبى و پوكى را.

 

 آن وقت كه خاموش شد به همين نكته پرداختم كه ما مى‏خواهيم به عالم و عارفى برسيم، در حالى كه پاى اين‏ها و حتى علم و عشق و عمل، خود از آن سير روحى عقب‏تر هستند و بايد جلوتر بيايند و با عجز به اعتصام برسند. و ديگر نمانند و حالات خوب و اعمال خوب آنها مزاحمشان نشود تا چه رسد به كارهاى خوب و بد و حرف‏هاى خوب و بد ديگران. آنچه ما را عقيم مى‏سازد، همين است كه ما مبتلا به استكثار مى‏شويم و لباس و حليه‏ى متقين را فراموش مى‏كنيم كه كارهاى خوب را با توجه به آنچه او براى ما فراهم كرده و تمامى سيرهاى فكرى و ايمانى و عملى را در برابر سيرى كه او براى ما داشته ناچيز ببينيم و از طاعاتمان استغفار كنيم؛ كه آن چه ما مى‏آوريم به اندازه‏ى ماست نه اندازه‏ى او، عسى ان يبلغ مقدارنا... و تمامى قدر و اندازه‏ى ما در برابر او به چه مرحله‏اى مى‏رسد؟

 راستى كه ما را هم كفرها و بدى‏هامان مى‏كُشد و رنج مى‏دهد و هم خوبى‏هاى تو خداى خوب، كه چوب مى‏زنى و شرمنده مى‏كنى. و اين است كه با تمام بدى‏ها از تو طلبكاريم و با تمامى خوبى‏ها به فضل تو مديون وبدهكار... بى‏جهت نيست كه رند و لاابالى شده‏ايم كه اين لاابالى‏گرى، از جلوه‏هاى بخشش تو سرچشمه گرفته و ازاين آگاهى برخاسته نه از بى‏خبرى و غفلت. آنجا كه خودمان را مى‏بينيم، بى‏چاره‏ايم و فريادمان بلند است و خوف تو گناه طاعاتمان را به رويمان مى‏شكند. و آنجا كه تو هستى، طمعكاريم و دنبال بقيه‏اش مى‏گرديم كه تو اين‏گونه جلوه كرده‏اى. و اين است كه اين همه دامان راپهن كرده‏ايم و دنبال عطاى تو هستيم و اميدمان لاابالى و بى‏خيال بار آورده است...

 

 چقدر بال‏هاى خوف و رجا و ترس و اميد، پروازها را آسان مى‏كنند و بحران‏ها را مى‏شكنند.

 

 دعوت و خواسته‏ى ما، از دعوت تو برخاسته و ما متوسل به همين دعاى تو هستيم و به دنبال نداى تو هستيم؛ كه تو در هر چيزى جلوه كرده‏اى تا تو را در هر چيزى ببينيم؛"‏اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ فِى كُلِّ شَىْ‏ءٍ فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فِى كُلِّ شَىْ‏ء".

ما هنگامى كه با هدايت تو عجز خودمان را شناختيم و هنگامى كه با عنايت تو فضل و استجابت تو را فهميديم كه چگونه از مضطر دست مى‏گيرى، از تو مى‏خواهيم كه ما را به متن اضطرارهايمان واقف كنى و خودت بار ما را ببندى... كه حسين از تو مى‏خواهد و به ما مى‏آموزد: "‏الهى اَغْنِنى بِتَدْبيرك عَنْ تَدْبيرى وَ بِاخْتِيارِكَ عَنْ اِخْتيارى وَ اَوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ اضْطِرارى"...

اين سيرى است كه ما به آن معتقديم و با اين اعتقاد است كه از نوع تربيت‏هاى گوناگون و سلوك‏هاى متفاوت كه برخاسته از تلقين و اطاعت و تسليم در برابر پير و مرشد و حكيم است رهيده‏ايم و در حالى كه قدرت‏هاى برخاسته از آنها را باور داريم، از آن چشم پوشيده‏ايم و تمامى كشف و شهود و تسخير ووو برابرى آن‏ها كه قدرت را مى‏خواهند، گذاشته‏ايم و باور داريم كه با سير و هدايت الهى و با شكر و كفرى كه ابراز مى‏كنيم به رشد و خسر مى‏رسيم و نهايت همان است كه در آغاز بوده است  "‏اُولئكَ عَلى هُدىً مِن رَبِّهِمْ‏ "ص۵۰-۴۶

 

کتاب یادنامه اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را از  اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |