تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










روش برداشت از قرآن از کتاب روش برداشت از قرآن

.... سپس توضيح دادم كه قرآن چند وجهه دارد و براى هر وجهه‏ى آن به روش و سبكى نيازمنديم. اين وجهه‏ها:

 1. از قرائت شروع مى‏شوند 2. و به ترجمه 3. تفسير 4. روح 5. و نور، مى‏رسند.

 همين طور سنت هم وجهه‏هايى دارد و فقه مراحلى دارد و ما براى شناخت قرآن و سنت، در هر وجهه، به اصول و روشى نيازمنديم. و اين اصول با اين وجهه‏ها هماهنگى دارد.

 گاهى مى‏خواهيم كه قرآن را قرائت كنيم و روايات را بخوانيم، تنها با اين هدف كه كلام امام را و گفته‏ى خدا را خوانده باشيم و شنيده باشيم، در اين مرحله به هيچ قاعده‏اى نياز نيست، جز قواعد خواندن و قرائت.

 گاهى مى‏خواهيم كه به مفهوم و حكم قرآن و روايت پى ببريم و كلام خداوند و ائمّه را بفهميم، در اين مرحله محتاجيم كه امر و نهى و عام و خاص و مطلق و مقيد و ناسخ و منسوخ و مفاهيم اينها را بررسى كنيم و هنگام اختلاف، به معيارها و اصول تعادل و تراجيح چنگ بزنيم. هنگامى كه هدف همين شناخت كلام امام

 

 

1- دو دليل با هم چند حالت دارند: تخصيص، تخصص، حكومت، ورود، تعارض. هنگامى كه دليل‏ها بر هم نظارت داشتند، مى‏توانند يكديگر را توضيح بدهند و تفسير كند.

     2- سبك و ريخت جمله گاهى مفهومى را مى‏رساند، همانطور كه لحن گوينده و سبك لحن او اشاره‏ها و

     دلالت‏هايى دارد و نكته‏هايى را زنده مى‏كند.

3- تفاوت ترجمه و تفسير توضيح بيشترى مى‏يابد و همينطور معنى نور و روح، كاملاً مشخص مى‏گردد.

     باشد،به زيادتر از همين اصول موجود، احتياجى نيست، چون اين اصول در سه مرحله‏ى

     بحث از دليليت و دلالت و تعارض دليل‏ها، ما را به مقصود مى‏رساند.

 اما اگر هدف ما، در فقه، فقط تفقه در احكام نبود، بلكه تفقه در وسعت دين: معارف، عقائد، احكام و نظام‏ها، منظور ما بود؛ يعنى همان هدفى كه قرآن گوشزد مى‏كند.1

و اگر هدف ما فقط شناخت كلام امام و شناخت حكم نبود بلكه مى‏خواستيم مقاصد و اغراض و راز كلام را بيابيم و بشناسيم، اگر هدف ما در اين سطح باشد، اصول و قواعد موجود كفايتى نخواهند داشت. اينها فقط مفهوم كلام را مشخص مى‏كنند، اما مقاصد و معانى و اغراض را توضيح نمى‏دهند.

 اينها آشكار مى‏كنند كه امام چه گفته، اما چرا گفته و با چه غرضى و عنايتى اين روايت صادر شده است؟ در اين قسمت اين اصول كوتاه هستند.

 بايد در جست‏وجوى اصولى باشيم كه به كمك آنها، به غرض و مقصود كلام امام پى ببريم و بيابيم كه چرا امام در نهج‏البلاغه از زهد و تقوا و ايمان و جهاد سخن گفته است، تا جايى كه تمام گفت‏وگوها بر همين محور مى‏چرخد و به اين بحث‏ها منتهى مى‏شود؟ چرا با اين شخص در اين مورد اين گونه فرموده، اما در جاى ديگر و با ديگرى گفته‏ى ديگرى دارد؟

  با دستيابى بر غرض امام خيلى از اختلاف‏ها و تعارض‏ها حل مى‏شود و سنگينى خيلى از روايات مرتفع مى‏گردد و ابهام بسيارى از احاديث به نور مى‏رسد و عظمت و دقت و سنجش امام آشكار مى‏شود. اين است كه امام، فقه متعالى را اين گونه توضيح مى‏دهد: شما فقيه‏ترين مردم هستيد، هنگامى كه بر مقاصد و معانى كلام ما آگاه شويد.

 فقيه‏تر كسى است كه معانى كلام را بشناسد، نه خود كلام را. 2با اين شناخت بسيارى از روايات از ميان مى‏رود و خيلى از روايت‏هايى كه براى ما دركش مشكل است آسان مى‏گردد.

 رواياتى هست راجع به سودانى‏ها و يا خوزستانى‏ها، كه از گوشت قربانى به سودانى‏ها ندهيد و يا اين كه در خوزى خيرى نيست، همچنين مى‏بينيم رسول اكرم به جوانى كه از فقر شكايت كرده، دستور ازدواج مى‏دهد و جوان هر چه مى‏گويد چيزى ندارم، جز همان دستور چيزى نمى‏شنود.

 اگر ما مقصد و نظر را در نظر نگيريم و بخواهيم اين روايات را در همه جا بكار ببنديم، به زحمت مى‏افتيم؛ گذشته از آنكه روايت را سطحى و يا موافق با اصول تبعيض نژادى نشان داده‏ايم و امام را كوچك و خوار نموده‏ايم.

 در حالى كه روايت بسيار عميق است. يكى از عوامل فقر اضطراب درون و نبود تعادل روحى است. آنچه در جوان اين تعادل را به هم مى‏زند، عصيان و سركشى غريزه جنسى است. غريزه همانطور كه بر خون و پوست صورت اثر مى‏گذرد، بر فكر و روح هم اثر خواهد گذاشت، در نتيجه جوان نمى‏تواند فكر كند كه چه بخرد و از كجا بخرد و چطور بفروشد و كجا بفروشد؛ در نتيجه سرمايه‏هايش اسير زيان مى‏شوند و خسارت‏ها او را به فقر مى‏كشانند. و اين فقر چيزى نيست كه با سرمايه دادن از ميان برود. و اين فقر چيزى نيست كه با توبيخ و سرزنش، جبران شود. پيش از هر كار، بايد او را به زن رسانيد تا به تعادل روحى و آرامش درونى برسد و فكرش آزاد شود و به ثروت‏ها دست بيابد.

 شناخت و درك رواياتى از قبيل روايات سودانى‏ها و خوزى‏ها و يا صله خواستن امام كاظم از هارون الرشيد، همه وابسته به شناخت و هدف روايت است. اين روايت‏ها مربوط به يك رشته مسائل سياسى و عميق است. مادام كه اين مسائل و اين مقاصد شناخته نشوند، اين روايات تحليل نمى‏شوند و با اين اصول موجود قابل هضم نمى‏گردند.

 پيش هارون سعايت كرده‏اند كه امام كاظم ثروت‏ها جمع كرده و اسلحه تهيه نموده و مى‏خواهد خروج كند و انقلاب راه بيندازد. بهترين راه براى زير آب زدن اين سعايت، همين گونه اظهار فقر كردن و ابراز نادارى است. اين اظهارها نه براى رسيدن به ثروت و انعام هارون است، بلكه براى منحرف كردن ذهن او و خنثى كردن سعايت‏هاست. از اين رو هنگامى كه هارون پول مختصرى مى‏فرستد و عذرخواهى مى‏كند و سپس مأمون بر او خرده مى‏گيرد و جواب مى‏شنود و دلقكش مطرف كه در دل، شيعه بوده، رنج مى‏كشد و مى‏سوزد و در بزم شبانه مبلغ‏هاى زيادى از او مى‏كند و براى امام روانه مى‏سازد، حضرت تمام آن پول‏ها را به واسطه مى‏دهند و لبخند مى‏زند كه ما به اينها احتياجى نداريم، اينها براى تو.

 همچنين هنگامى كه سودانى‏ها در راه اسلام ايستاده‏اند و يا خوزستانى‏ها بر عليه شيعه استثمار شده‏اند، اين گونه از آنها مذمت مى‏شود، نه اين كه سودانى و خوزستانى در اسلام ذاتاً منفور و مطرود باشند. اسلامى كه بلال را به اوج مى‏رساند، اين گونه نمى‏انديشد. اين مذمت‏ها براى مقاصد ديگرى است و فقيه كسى است كه اين مقاصد و اين معانى را بيابد، نه آنكه اين مذمت‏ها را گسترش دهد و حتى امروز اين حكم را پياده كند.

 اصولا اين تعريف‏ها و تنقيدها مادامى هستند؛ يعنى تا هنگامى كه علت مدح و يا سرزنش در آنها وجود دارد، تعريف يا تنقيد ادامه خواهد داشت. اين تعريف‏ها و سرزنش‏ها كلى و مطلق نيستند.

 امام اميرالمؤمنين در نهج‏البلاغه گاهى از اهل كوفه بى‏نهايت تمجيد مى‏كند، اين در هنگامى است كه به حق رو آورده‏اند و او را كمك كرده‏اند. و سپس آن گونه آنها را سرزنش مى‏كند و محكوم مى‏كند و اين در زمانى است كه به زمين چسبيده‏اند و براى جهاد گامى برنمى‏دارند.ص۴۲-۴۷

                                                         

 کتاب روش برداشت از قرآن  اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را ازاینجا دانلود کنید.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |