تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










دیداری تازه با قرآن صراط از کتاب صراط

.....مشتاق‏هايى هستند كه مى‏سوزند و با صميميت و درد و رنج مى‏پرسند؛ چه كنيم كه براى خدا باشيم؟

 چگونه در خودمان عشق و ايمان بسازيم؟

 از كجا و با چه وسيله‏اى مى‏توانيم حركت‏ها را و محرك‏ها را كنترل كنيم؟

 و از راه نزديك به مقصد برسيم؟

 اينها خيال مى‏كنند كه بايد در خودشان عشقى بسازند و يا حركتى ايجاد كنند، غافل از اينكه اين همه را دارند. تمامى وجودشان سوز و شور است. تمامى وجودشان حركت است. مگر از صبح تا شام بى‏كار هستند؟ و مگر اين همه رنج و كار، بدون عشق و نيرويى جوشنده، امكان دارد؟

 ما عاشق آفريده شده‏ايم و نه تنها عشق، كه حركت را، كه فعاليت را با خود داريم.

 ما عاشق آفريده شده‏ايم.

 عشق را داريم، ولى معشوق‏هامان را انتخاب مى‏كنيم. عشق هميشه هست، آنچه كه جابجا مى‏شود معشوق‏ها و محبوب‏ها هستند. در فاصله‏ى تولد تا مرگ، عشق هميشه جارى است و حركت هميشه برپاست. ما نمى‏توانيم از آنها جدا شويم كه اينها در ساخت ما، در تركيب ما حضور دارند. ما تنها مى‏توانيم خودمان را با معشوق‏هامان مقايسه كنيم، و ما مى‏توانيم معشوق‏هامان را با يكديگر مقايسه كنيم و با اين دو مقايسه، عشق‏هامان را رهبرى كنيم و معشوق‏هامان را انتخاب نماييم. ما گذشته از عشق و سوزمان، با فكر و شعور و با سنجش و مقايسه هم همراه هستيم، تا هنگامى كه فقط از همان عشق و همان حركت‏مان استفاده مى‏كنيم و تسليم عشق و شورمان هستيم و دنبال هوس‏مان مى‏گرديم، ناچار به بحران‏ها و درگيرى‏هاى درونى مبتلا مى‏شويم.

 در برابر سؤال‏هايى كه مثل كنه مى‏چسبند، عاجز و ناتوان مى‏مانيم كه چرا دنبال اين رفتى؟ و چرا از ميان همه اين را برداشتى و چرا خودت را تسليم كردى؟

 مگر اينكه از سؤال‏ها فرار كنيم و خودمان را به شلوغى‏ها و سرگرمى‏ها بسپاريم و يك لحظه خلوت را و يك لحظه سكوت را هم تحمل ننماييم، ولى اين فرار و سرگرمى هم هميشه آرام‏مان نمى‏سازد و اين مانى بزرگ هم براى هميشه نمى‏تواند رنگمان كند. فرار كارى نمى‏كند، هنگامى كه ضعيف‏تر شدى، دستگير مى‏شوى. امروز تا قدرت دارى، دست به كار شو.ص۱۰-۹

 

.....

عظمت كار براى آنها كه نظم را فهميده‏اند، ديگر وحشتى نمى‏آورد. اين درست است كه تو بى‏نهايت راه در پيش دارى، ولى در هر لحظه بيش از يك گام برايت نيست. نظم به تو كمك مى‏كند كه بفهمى گام اول را از كجا بردارى و سپس گام‏هاى بعد را. اين درست است كه كارهاى زياد داريم، ولى گرفتارى ما در هر لحظه بيش از يك كار نيست و آن مهم‏ترين كار است، نه تمامى آن همه كار. و همين مفهوم از نظم، تو را قادر مى‏سازد كه اهميت‏ها را بشناسى و از جايى شروع كنى.

 يك ساختمان عظيم را تو در يك لحظه نمى‏سازى. اين ساختمان را و اين كار را تنظيم مى‏كنى و تحليل مى‏كنى تا آنجا كه بفهمى چقدر مصالح مى‏خواهى و چقدر افراد و نيرو مى‏خواهى و مى‏فهمى كه اين مصالح و اين افراد را از كجا تهيه كنى. و اينجاست كه سرچهارراه مى‏آيى تا عمله جمع كنى و دنبال چوب مى‏روى كه دسته‏ى كلنگ و بيل را محكم بسازى. و اينجاست كه تو، تويى كه تمامى ساختمان را مى‏شناسى، در گام‏هايت آنقدر آسوده هستى كه گويا جز همين يك گام، كار ديگرى برايت نيست. و اين تويى كه آماده شده‏اى و مسلط هستى.ص۱۳-۱۲

 

..... با اين ديد معجزات، طبيعت‏هايى هستند كه با آن مأنوس نشده‏اى و عليت‏هايى كه آنها را نشناخته‏اى و طبيعت، معجزه‏اى است كه با آن آشنا شده‏ايم و انس گرفته‏ايم.ص۴۲

 

....

آنچه كه در ما اثر مى‏گذارد و ما را به راه مى‏اندازد، بايد اينها را مشخص كرد و نوشت. پول، عنوان، زيبايى‏ها، قدرت‏ها، تشويق‏ها و تهديدها و هزار عامل ديگر در ما مؤثر هستند.

 اينها را جمع مى‏كنيم سپس تنظيم مى‏كنيم و دسته‏بندى مى‏نماييم كه اين همه بت و اين همه معبود چند دسته هستند.

 در آيه‏ها مى‏بينيم كه اين بت‏ها گاهى هوى و نفس ما هستند، كه مى‏گويد: أَرَأَيْتَ مَنْ اِتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه.1

 و گاهى قدرت‏ها و طاغوت‏ها و خلقى هستند كه ما را به خويش مى‏خوانند. عبدواالطاغوت.2 ان كان آباؤكم و ابناؤكم...3

و گاهى زيبايى‏ها و جلوه‏هاى دنيايى هستند كه ما را اسير مى‏سازد. الناس عبيدالدنيا.4 و زُيِّنَ للنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ البَنِينِ و القَناطِيرِ المُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الفِضَّةِ.5

و گاهى شيطانى است كه وسوسه مى‏كند، نفس را تحريك مى‏نمايد و دنيا را جلوه مى‏دهد و تو را به هر طرف مى‏كشاند و بنده مى‏سازد. أَلَم أَعْهَدْ الَيْكُم يا بَني آدم أَن لاتَعْبُدُوا الشِّيطان.6

اينها، بت‏ها و معبودهايى هستند كه در ما جريان گرفته‏اند و ما را به بند كشيده‏اند. اينها واسطه‏هايى هستند كه ما را در خويش نگاه داشته‏اند.

 با فكر و ارزيابى ما، اينها مشخص مى‏شوند و شناسايى مى‏گردند كه چه مى‏دهند و چه مى‏گيرند و چه سود مى‏رسانند و چه كم مى‏كنند.ص۴۸-۴۷

 

.....كسانى كه شغل ثابتى براى خود دارند، نمى‏توانند دستورهاى تغيير دهنده را بپذيرند.

 بايد با نقش ثابت و بدون هيچ گونه پيش جستن و شغل ثابت گرفتن، آماده‏ى دستور بود و مهم‏ترها را مشخص كرد تا بتوان ولايت را پذيرفت.ص۵۶

 

.....خشنودى ما از آنها به خاطر اين است كه حساب نمى‏كنيم چه از دست مى‏دهيم، در حالى كه خسارت تنها با ثروت و قدرت و لذت، حساب نمى‏شود كه انسان خودش در اين وسط بايد حساب شود، كه سرمايه‏هاى او هم نمودار كننده سود و زيان او هستند.ص۶۱

 

.....

داستان آنهايى كه جز خدا تكيه‏گاهى گرفته‏اند همچون داستان عنكبوت است كه براى خودش تكيه‏گاه و خانه‏اى گرفته است. سست‏ترين خانه‏ها، خانه‏ى عنكبوت است. كاش مى‏دانستند.

 اين قرآن است كه انسان را با معبودهايش مقايسه مى‏كند و ارزش و قدرش را نشانش مى‏دهد كه: أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ. آيا آنچه كه ساخته‏ى خود توست و حتى به خاطر توست مى‏پرستى.

 و باز اين قرآن است كه اين معبودها را با خدا مقايسه مى‏كند و تو را به چهار تكبير كه در اذان مى‏گويى مى‏كشاند. تو خدا را از هوس‏هاى خودت، از جلوه‏هاى دنيا و از حرف‏هاى خلق و از وسوسه‏هاى شيطان بالاتر مى‏بينى و به او روى مى‏آورى و به شهادت توحيد مى‏رسى و او را حاكم مى‏گيرى.ص۶۵-۶۴

 

کتاب صراط (دیداری تازه با قرآن) اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |